بخش ۲۹ – رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه

مولوی

بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه

مثنوی معنویدفتر دومشمارهٔ 29
4

بهر پرسش آمدیم اینجا بجان

3

با ادب گفتند ما از دوستان

2

بانگ بر زد هی کیانید اتقو

1

چون رسیدند آن نفر نزدیک او

7

دود گلخن کی رسد در آفتاب

6

این چه بهتانست بر عقلت جنون

5

چونی ای دریای عقل ذو فنون

20

جملگی بگریختند از بیم کوب

19

بر جهید و سنگ پران کرد و چوب

18

گفت او دیوانگانه زی و قاف

17

فحش آغازید و دشنام از گزاف

16

در دو عالم دل به تو در بسته‌ایم

15

ما محب و صادق و دل خسته‌ایم

14

رو مکن در ابر پنهانی مها

13

راز را اندر میان آور شها

12

یا بروپوش و دغل مغرور کرد

11

مر محبان را نشاید دور کرد

10

ما محبانیم با ما این مکن

9

وا مگیر از ما بیان کن این سخن

8

چون شود عنقا شکسته از غراب

24

دوستان را رنج باشد همچو جان

23

دوستان بین کو نشان دوستان

22

گفت باد ریش این یاران نگر

21

قهقهه خندید و جنبانید سر

30

زر خالص در دل آتش خوشست

29

دوست همچون زر بلا چون آتشست

28

در بلا و آفت و محنت‌کشی

27

نی نشان دوستی شد سرخوشی

26

رنج مغز و دوستی آن را چو پوست

25

کی کران گیرد ز رنج دوست دوست

1

چون رسیدند آن نفر نزدیک او

2

بانگ بر زد هی کیانید اتقو

3

با ادب گفتند ما از دوستان

4

بهر پرسش آمدیم اینجا بجان

5

چونی ای دریای عقل ذو فنون

6

این چه بهتانست بر عقلت جنون

7

دود گلخن کی رسد در آفتاب

8

چون شود عنقا شکسته از غراب

9

وا مگیر از ما بیان کن این سخن

10

ما محبانیم با ما این مکن

11

مر محبان را نشاید دور کرد

12

یا بروپوش و دغل مغرور کرد

13

راز را اندر میان آور شها

14

رو مکن در ابر پنهانی مها

15

ما محب و صادق و دل خسته‌ایم

16

در دو عالم دل به تو در بسته‌ایم

17

فحش آغازید و دشنام از گزاف

18

گفت او دیوانگانه زی و قاف

19

بر جهید و سنگ پران کرد و چوب

20

جملگی بگریختند از بیم کوب

21

قهقهه خندید و جنبانید سر

22

گفت باد ریش این یاران نگر

23

دوستان بین کو نشان دوستان

24

دوستان را رنج باشد همچو جان

25

کی کران گیرد ز رنج دوست دوست

26

رنج مغز و دوستی آن را چو پوست

27

نی نشان دوستی شد سرخوشی

28

در بلا و آفت و محنت‌کشی

29

دوست همچون زر بلا چون آتشست

30

زر خالص در دل آتش خوشست