مولوی
غزل شمارهٔ ۱۸۳
دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 183
1
ای دل رفته ز جا بازمیا
2
به فنا ساز و در این ساز میا
3
روح را عالم ارواح به است
4
قالب از روح بپرداز میا
5
اندر آبی که بدو زنده شد آب
6
خویش را آب درانداز میا
7
آخر عشق به از اول اوست
8
تو ز آخر سوی آغاز میا
9
تا فسرده نشوی همچو جماد
10
هم در آن آتش بگداز میا
11
بشنو آواز روانها ز عدم
12
چو عدم هیچ به آواز میا
13
راز کآواز دهد راز نماند
14
مده آواز تو ای راز میا