بخش ۲۱ – رسیدن نوفل به مجنون

نظامی

بخش ۲۱ - رسیدن نوفل به مجنون

خمسهلیلی و مجنونشمارهٔ 21
1

لیلی پس پرده عماری

2

در پرده‌دری ز پرده داری

3

از پرده نام و ننگ رفته

4

در پرده نای و چنگ رفته

5

نقل دهن غزل سرایان

6

ریحانی مغز عطر سایان

7

در پرده عاشقان خنیده

8

زخم دف مطربان چشیده

9

افتاده چو زلف خویش درتاب

10

بی‌مونس و بیقرار و بیخواب

11

مجنون رمیده نیز در دشت

12

سرگشته چو بخت خویش می‌گشت

13

بی‌عذر همی دوید عذرا

14

در موکب وحشیان صحرا

15

بوری به هزار زور می‌راند

16

بیتی به هزار درد می‌خواند

17

بر نجد شدی ز تیر وجدی

18

شیخانه ولی نه شیخ نجدی

19

بر زخمه عشق کوفتی پای

20

وز صدمه آه روفتی جای

21

هر عاشق کاه وی شنیدی

22

هر جامه که داشتی دریدی

23

از نرم‌دلان ملک آن بوم

24

بود آهنی آب داده چون موم

25

نوفل نامی که از شجاعت

26

بود آنطرفش به زیر طاعت

27

لشگر شکنی به زخم شمشیر

28

در مهر غزال و در غضب شیر

29

هم حشمت گیر و هم حشم‌دار

30

هم دولتمند و هم درم‌دار

31

روزی ز سر قوی سلاحی

32

آمد به شکار آن نواحی

33

در رخنه غارهای دلگیر

34

می‌گشت به جستجوی نخجیر

35

دید آبله پای دردمندی

36

بر هر موئی ز مویه‌بندی

37

محنت زده غریب و رنجور

38

دشمن کامی ز دوستان دور

39

وحشی شده از میان مردم

40

وحشی دو سه اوفتاده دردم

41

پرسید ز خوی و از خصالش

42

گفتند چنانکه بود حالش

43

کز مهر زنی بدین حزینی

44

دیوانه شد این چنین که بینی

45

گردد شب و روز بیت گویان

46

آن غالیه را زیاد جویان

47

هر باد که بوی او رساند

48

صد بیت و غزل بدو بخواند

49

هر ابر کزان دیار پوید

50

شعری چو شکر بدو بگوید

51

آیند مسافران زهر بوم

52

بینند در این غریب مظلوم

53

آرند شراب یا طعامی

54

باشد که بدو دهند جامی

55

گیرد به هزار جهد یک جام

56

وان نیز به یاد آن دلارام

57

در کار همه شمارش اینست

58

اینست شمار کارش اینست

59

نوفل چو شنید حال مجنون

60

گفتا که ز مردمی است اکنون

61

کاین دل شده را چنانکه دانم

62

کوشم که به کام دل رسانم

63

از پشت سمند خیزران دست

64

ران بازگشاد و بر زمین جست

65

آنگاه ورا به پیش خود خواند

66

با خویشتنش به سفره بنشاند

67

می‌گفت فسانهای گرمش

68

چندانکه چو موم کرد نرمش

69

گوینده چو دیدگان جوانمرد

70

بی‌دوست نواله‌ای نمی‌خورد

71

هرچه آن نه حدیث دوست بودی

72

گر خود همه مغز پوست بودی

73

از هر نمطی که قصه می‌خواند

74

جز در لیلی سخن نمی‌راند

75

وان شیفته زره رمیده

76

زآنها که شنیده آرمیده

77

خوشدل شد و آرمیده با او

78

هم خورد و هم آشمید با او

79

با او به بدیهه خوش درآمد

80

چون دید حریف خوش برآمد

81

می‌زد جگرش چو مغز برجوش

82

می‌خواند قصیدهای چون نوش

83

بر هر سخنی به خنده خوش

84

می‌گفت بدیهه‌ای چو آتش

85

وان چرب‌سخن به خوش جوابی

86

می‌کرد عمارت خرابی

87

کز دوری آن چراغ پرنور

88

هان تا نشوی چو شمع رنجور

89

کورا به زر و به زور بازو

90

گردانم با تو هم ترازو

91

گر مرغ شود هوا بگیرد

92

هم چنگ منش قفا بگیرد

93

گر باشد چو شراره در سنگ

94

از آهنش آورم فرا چنگ

95

تا همسر تو نگردد آن ماه

96

از وی نکنم کمند کوتاه

97

مجنون ز سر امیدواری

98

می‌کرد به سجده حق گزاری

99

کاین قصه که عطر سای مغزست

100

گر رنگ و فریب نیست نغزست

101

او را به چو من رمیده خوئی

102

مادر ندهد به هیچ روئی

103

گل را نتوان به باد دادن

104

مه زاده به دیو زاد دادن

105

او را سوی ما کجا طوافست

106

دیوانه و ماه نو گزافست

107

شستند بسی به چاره‌سازی

108

پیراهن ما نشد نمازی

109

کردند بسی سپید سیمی

110

از ما نشد این سیه گلیمی

111

گر دست ترا کرامتی هست

112

آن دسترسی بود نه زین دست

113

اندیشه کنم که وقت یاری

114

در نیمه رهم فروگذاری

115

ناآمده این شکار در شست

116

داری زمن وز کار من دست

117

آن باد که این دهل زبانی

118

باشد تهی از تهی میانی

119

گر عهد کنی بدانچه گفتی

120

مزدت باشد که راه رفتی

121

ور چشمه این سخن سرابست

122

بگذار مرا ترا ثوابست

123

تا پیشه خویش پیش گیرم

124

خیزم پی کار خویش گیرم

125

نوفل ز نفیر زاری او

126

شد تیز عنان به یاری او

127

بخشود بر آن غریب همسال

128

هم سال تهی نه بلکه هم حال

129

میثاق نمود و خورد سوگند

130

اول به خدائی خداوند

131

وانگه به رسالت رسولش

132

کایمان ده عقل شد قبولش

133

کز راه وفا به گنج و شمشیر

134

کوشم نه چو گرگ بلکه چون شیر

135

نه صبر بود نه خورد و خوابم

136

تا آنچه طلب کنم بیابم

137

لیکن به توام توقعی هست

138

کز شیفتگی رها کنی دست

139

بنشینی و ساکنی پذیری

140

روزی دو سه دل به دست‌گیری

141

از تو دل آتشین نهادن

142

وز من در آهنین گشادن

143

چون شیفته شربتی چنان دید

144

در خوردن آن نجات جان دید

145

آسود و رمیدگی رها کرد

146

با وعده آن سخن وفا کرد

147

می‌بود به صبر پای بسته

148

آبی زده آتشی نشسته

149

با او به قرار گاه او تاخت

150

در سایه او قرارگه ساخت

151

گرمابه زد و لباس پوشید

152

آرام گرفت و باده نوشید

153

بر رسم عرب عمامه در بست

154

با او به شراب و رود بنشست

155

چندین غزل لطیف پیوند

156

گفت از جهت جمال دلبند

157

نوفل به سرش ز مهربانی

158

می‌کرد چو ابر درفشانی

159

چون راحت پوشش و خورش یافت

160

آراسته شد که پرورش یافت

161

شد چهره زردش ارغوانی

162

بالای خمیده خیزرانی

163

وآن غالیه گون خط سیاهش

164

پرگار کشید کرد ماهش

165

زان گل که لطافت نفس داد

166

باد آنچه ربود باز پس داد

167

شد صبح منیر باز خندان

168

خورشید نمود باز دندان

169

زنجیری دشت شد خردمند

170

از بندی خانه دور شد بند

171

در باغ گرفت سبزه آرام

172

دادند بدست سرخ گل جام

173

مجنون به سکونت و گرانی

174

شد عاقل مجلس معانی

175

وان مهتر میهمان نوازش

176

می‌داشت به صد هزار نازش

177

بی‌طلعت او طرب نمی‌کرد

178

می جز به جمال او نمی‌خورد

179

ماهی دو سه در نشاط کاری

180

کردند به هم شراب‌خواری

181

روزی دو بدو نشسته بودند

182

شادی و نشاط می‌فزودند

183

مجنون ز شکایت زمانه

184

بیتی دو سه گفت عاشقانه

185

کای فارغ از آه دودناکم

186

بر باد فریب داده خاکم

187

صد وعده مهر داده بیشی

188

با نیم وفا نکرده خویشی

189

پذرفته که پیشت آورم نوش

190

پذرفته خویش کرده فرموش

191

آورده مرا به دلفریبی

192

وا داده بدست ناشکیبی

193

دادیم زبان به مهر و پیوند

194

و امروز همی کنی زبان بند

195

صد زخم زبان شنیدم از تو

196

یک مرهم دل ندیدم از تو

197

صبرم شد و عقل رخت بربست

198

دریاب و گرنه رفتم از دست

199

دلداری بی‌دلی نمودن

200

وانگه به خلاف قول بودن

201

دور اوفتد از بزرگواری

202

یاران به از این کنند یاری

203

قولی که در او وفا نه‌بینم

204

از چون تو کسی روا نه‌بینم

205

بی‌یار منم ضعیف و رنجور

206

چون تشنه ز آب زندگی دور

207

شرطست به تشنه آب دادن

208

گنجی به ده خراب دادن

209

گر سلسله مرا کنی ساز

210

ورنه شده گیر شیفته‌ای باز

211

گر لیلی را به من رسانی

212

ورنه نه من و نه زندگانی