غزل شمارهٔ ۱۰۱

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۰۱

غزلیاتشمارهٔ 101
1

شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

2

زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

3

گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن

4

که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

5

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

6

از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

7

قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

8

ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

9

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

10

که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

11

ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم

12

که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

13

مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر

14

که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

15

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

16

مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

17

نمی‌دهند اجازت مرا به سیر سفر

18

نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

19

قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ

20

که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد