بخش ۱۰ – در مدح شاه مظفرالدین قزل ارسلان

نظامی

بخش ۱۰ - در مدح شاه مظفرالدین قزل ارسلان

خمسهخسرو و شیرینشمارهٔ 10
1

سبک باش ای نسیم صبح گاهی

2

تفضل کن بدان فرصت که خواهی

3

زمین را بوسه ده در بزم شاهی

4

که دارد بر ثریا بارگاهی

5

جهان‌بخش آفتاب هفت کشور

6

که دین و دولت ازوی شد مظفر

7

شه مشرق که مغرب را پناهست

8

قزل شه کافسرش بالای ماهست

9

چو مهدی گر چه شد مغرب وثاقش

10

گذشت از سر حد مشرق یتاقش

11

نگینش گر نهد یک نقش بر موم

12

خراج از چین ستاند جزیت از روم

13

اگر خواهد به آب تیغ گل رنگ

14

برآرد رود روس از چشمه زنگ

15

گرش باید به یک فتح الهی

16

فرو شوید ز هندوستان سیاهی

17

ز بیم وی که جور از دور بر دست

18

چو برق ار فتنه‌ای زاد است مردست

19

چو ابر از جودهای بی‌دریغش

20

جهان روشن شده مانند تیغش

21

سخای ابر چون بگشاید از بند

22

بصد تری فشاند قطره‌ای چند

23

ببخشد دست او صد بحر گوهر

24

که در بخشش نگردد ناخنش تر

25

به خورشیدی سریرش هست موصوف

26

به مه بر کرده معروفیش معروف

27

زمین هفت است و گر هفتاد بودی

28

اگر خاکش نبودی باد بودی

29

زحل گر نیستی هندوی این نام

30

بدین پیری در افتادی ازین بام

31

ارس را در بیابان جوش باشد

32

چو در دریا رسد خاموش باشد

33

اگر دشمن رساند سر به افلاک

34

بدین درگه چه بوسد جز سر خاک

35

اگر صد کوه در بندد به بازو

36

نباشد سنگ با زر هم ترازو

37

از آن منسوج کو را دور دادست

38

به چار ارکان کمربندی فتادست

39

وزان خلعت که اقبالش بریدست

40

به هفت اختر کله‌واری رسیدست

41

وزان آتش که الماسش فروزد

42

عدو گر آهنین باشد بسوزد

43

چو دیو از آهنش دشمن گریزد

44

که بر هر شخص کافتد برنخیزد

45

ز تیغی کانچنان گردن گذارد

46

چه خارد خصم اگر گردن نخارد

47

زکال از دود خصمش عود گردد

48

که مریخ از ذنب مسعود گردد

49

حیاتش با مسیحا هم رکابست

50

صبوحش تا قیامت در حسابست

51

به آب و رنگ تیغش برده تفضیل

52

چو نیلوفر هم از دجله هم از نیل

53

بهر حاجت که خلق آغاز کرده

54

دری دارد چو دریا باز کرده

55

کس از دریای فضلش نیست محروم

56

ز درویش خزر تا منعم روم

57

پی موریست از کین تا به مهرش

58

سر موئیست از سر تا سپهرش

59

هر آن موری که یابد بر درش بار

60

سلیمانیش باید نوبتی دار

61

هر آن پشه که برخیزد ز راهش

62

سر نمرود زیبد بارگاهش

63

زناف نکته نامش مشک ریزد

64

چو سنبل خورد از آهو مشک خیزد

65

ز ادراکش عطارد خوشه چینست

66

مگر خود نام خانش خوشه زینست

67

چو بر دریا زند تیغ پلالک

68

به ماهی گاو گوید کیف حالک

69

گر از نعلش هلال اندازه گیرد

70

فلک را حلقه در دروازه گیرد

71

ضمیرش کاروانسالار غیب است

72

توانا را ز دانائی چه عیب است

73

به مجلس گر می‌و ساقی نماند

74

چو باقی ماند او باقی نماند

75

از آن عهده که در سر دارد این عهد

76

بدین مهدی توان رستن از این مهد

77

اگر طوفان بادی سهمناکست

78

سلیمانی چنین داری چه باکست

79

اگر خود مار ضحاکی زند نیش

80

چو در خیل فریدونی میندیش

81

بر اهل روزگار از هر قرانی

82

نیامد بی‌ستمکاری زمانی

83

ز خسف این قران ما را چه بیمست

84

که دارا دادگر داور رحیمست

85

قرانی را که با این داد باشد

86

چو فال از باد باشد باد باشد

87

جهان از درگهش طاقی کمینه است

88

بر این طاق آسمان جام آبگینه است

89

بر آن اوج از چو ما گردی چه خیزد

90

که ابر آنجا رسد آبش بریزد

91

بر آن درگه چو فرصت یابی ای باد

92

بیار این خواجه تاش خویش را یاد

93

زمین بوسی کن از راه غلامی

94

چنان گو کاین چنین گوید نظامی

95

که گر بودم ز خدمت دور یک چند

96

نبودم فارغ از شغل خداوند

97

چو شد پرداخته در سلک اوراق

98

مسجل شد بنام شاه آفاق

99

چو دانستم که این جمشید ثانی

100

که بادش تا قیامت زندگانی

101

اگر برگ گلی بیند در این باغ

102

بنام شاه آفاقش کند داغ

103

مرا این رهنمونی بخت فرمود

104

که تا شه باشد از من بنده خشنود

105

شنیدستم که دولت پیشه‌ای بود

106

که با یوسف رخیش اندیشه‌ای بود

107

چنان در کار آن دلدار دل بست

108

که از تیمار کار خویشتن رست

109

چنان در دل نشاند آن دلستان را

110

که با جانش مسلسل کرد جان را

111

گرش صد باغ بخشیدندی از نور

112

نبردی منت یک خوشه انگور

113

چو دادندی گلی بر دست یارش

114

رخ از شادی شدی چون نوبهارش

115

به حکم آنکه یار او را چو جان بود

116

مدام از شادی او شادمان بود

117

مراد شه که مقصود جهانست

118

بعینه با برادر هم چنانست

119

مباد این درج دولت را نوردی

120

میفتاد اندر این نوشاب گردی

121

جمالش باد دایم عالم افروز

122

شبش معراج باد و روز نوروز

123

بقدر آنکه باد از زلف مشگین

124

گهی هندوستان سازد گهی چین

125

همه ترکان چین بادند هندوش

126

مباد از چینیان چینی برابر وش

127

حسودش بسته بند جهان باد

128

چو گردد دوست بستش پرنیان باد

129

مطیعش را زمی پر باد گشتی

130

چو یاغی گشت بادش تیز دشتی

131

چنین نزلی که یابی پرمانیش

132

مبارکباد بر جان و جوانیش