بخش ۱۴ – مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیه‌السلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام

مولوی

بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیه‌السلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام

مثنوی معنویدفتر ششمشمارهٔ 14
1

مرغ گفتش خواجه در خلوت مه‌ایست

2

دین احمد را ترهب نیک نیست

3

از ترهب نهی کردست آن رسول

4

بدعتی چون در گرفتی ای فضول

5

جمعه شرطست و جماعت در نماز

6

امر معروف و ز منکر احتراز

7

رنج بدخویان کشیدن زیر صبر

8

منفعت دادن به خلقان هم‌چو ابر

9

خیر ناس آن ینفع الناس ای پدر

10

گر نه سنگی چه حریفی با مدر

11

در میان امت مرحوم باش

12

سنت احمد مهل محکوم باشد

13

گفت عقل هر که را نبود رسوخ

14

پیش عاقل او چو سنگست و کلوخ

15

چون حمارست آنک نانش امنیتست

16

صحبت او عین رهبانیتست

17

زانک غیر حق همه گردد رفات

18

کل آت بعد حین فهو آت

19

حکم او هم حکم قبلهٔ او بود

20

مرده‌اش خوان چونک مرده‌جو بود

21

هر که با این قوم باشد راهبست

22

که کلوخ و سنگ او را صاحبست

23

خود کلوخ و سنگ کس را ره نزد

24

زین کلوخان صد هزار آفت رسد

25

گفت مرغش پس جهاد آنگه بود

26

کین چنین ره‌زن میان ره بود

27

از برای حفظ و یاری و نبرد

28

بر ره ناآمن آید شیرمرد

29

عرق مردی آنگهی پیدا شود

30

که مسافر همره اعدا شود

31

چون نبی سیف بودست آن رسول

32

امت او صفدرانند و فحول

33

مصلحت در دین ما جنگ و شکوه

34

مصلحت در دین عیسی غار و کوه

35

گفت آری گر بود یاری و زور

36

تا به قوت بر زند بر شر و شور

37

چون نباشد قوتی پرهیز به

38

در فرار لا یطاق آسان بجه

39

گفت صدق دل بباید کار را

40

ورنه یاران کم نیاید یار را

41

یار شو تا یار بینی بی‌عدد

42

زانک بی‌یاران بمانی بی‌مدد

43

دیو گرگست و تو هم‌چون یوسفی

44

دامن یعقوب مگذار ای صفی

45

گرگ اغلب آنگهی گیرا بود

46

کز رمه شیشک به خود تنها رود

47

آنک سنت یا جماعت ترک کرد

48

در چنین مسبع نه خون خویش خورد

49

هست سنت ره جماعت چون رفیق

50

بی‌ره و بی‌یار افتی در مضیق

51

همرهی نه کو بود خصم خرد

52

فرصتی جوید که جامهٔ تو برد

53

می‌رود با تو که یابد عقبه‌ای

54

که تواند کردت آنجا نهبه‌ای

55

یا بود اشتردلی چون دید ترس

56

گوید او بهر رجوع از راه درس

57

یار را ترسان کند ز اشتردلی

58

این چنین همره عدو دان نه ولی

59

راه جان‌بازیست و در هر غیشه‌ای

60

آفتی در دفع هر جان‌شیشه‌ای

61

راه دین زان رو پر از شور و شرست

62

که نه راه هر مخنث گوهرست

63

در ره این ترس امتحانهای نفوس

64

هم‌چو پرویزن به تمییز سبوس

65

راه چه بود پر نشان پایها

66

یار چه بود نردبان رایها

67

گیرم آن گرگت نیابد ز احتیاط

68

بی ز جمعیت نیابی آن نشاط

69

آنک تنها در رهی او خوش رود

70

با رفیقان سیر او صدتو شود

71

با غلیظی خر ز یاران ای فقیر

72

در نشاط آید شود قوت‌پذیر

73

هر خری کز کاروان تنها رود

74

بر وی آن راه از تعب صدتو شود

75

چند سیخ و چند چوب افزون خورد

76

تا که تنها آن بیابان را برد

77

مر ترا می‌گوید آن خر خوش شنو

78

گر نه‌ای خر هم‌چنین تنها مرو

79

آنک تنها خوش رود اندر رصد

80

با رفیقان بی‌گمان خوشتر رود

81

هر نبیی اندرین راه درست

82

معجزه بنمود و همراهان بجست

83

گر نباشد یاری دیوارها

84

کی برآید خانه و انبارها

85

هر یکی دیوار اگر باشد جدا

86

سقف چون باشد معلق در هوا

87

گر نباشد یاری حبر و قلم

88

کی فتد بر روی کاغذها رقم

89

این حصیری که کسی می‌گسترد

90

گر نپیوندد به هم بادش برد

91

حق ز هر جنسی چو زوجین آفرید

92

پس نتایج شد ز جمعیت پدید

93

او بگفت و او بگفت از اهتزاز

94

بحثشان شد اندرین معنی دراز

95

مثنوی را چابک و دلخواه کن

96

ماجرا را موجز و کوتاه کن

97

بعد از آن گفتش که گندم آن کیست

98

گفت امانت از یتیم بی وصیست

99

مال ایتام است امانت پیش من

100

زانک پندارند ما را مؤتمن

101

گفت من مضطرم و مجروح‌حال

102

هست مردار این زمان بر من حلال

103

هین به دستوری ازین گندم خورم

104

ای امین و پارسا و محترم

105

گفت مفتی ضرورت هم توی

106

بی‌ضرورت گر خوری مجرم شوی

107

ور ضرورت هست هم پرهیز به

108

ور خوری باری ضمان آن بده

109

مرغ پس در خود فرو رفت آن زمان

110

توسنش سر بستد از جذب عنان

111

چون بخورد آن گندم اندر فخ بماند

112

چند او یاسین و الانعام خواند

113

بعد در ماندن چه افسوس و چه آه

114

پیش از آن بایست این دود سیاه

115

آن زمان که حرص جنبید و هوس

116

آن زمان می‌گو کای فریادرس

117

کان زمان پیش از خرابی بصره است

118

بوک بصره وا رهد هم زان شکست

119

ابک لی یا باکیی یا ثاکلی

120

قبل هدم البصرة و الموصل

121

نح علی قبل موتی واغتفر

122

لا تنح لی بعد موتی واصطبر

123

ابک لی قبل ثبوری فی‌النوی

124

بعد طوفان النوی خل البکا

125

آن زمان که دیو می‌شد راه‌زن

126

آن زمان بایست یاسین خواندن

127

پیش از آنک اشکسته گردد کاروان

128

آن زمان چوبک بزن ای پاسبان