بخش ۲۰ – مقالت اول در آفرینش آدم

نظامی

بخش ۲۰ - مقالت اول در آفرینش آدم

خمسهمخزن الاسرارشمارهٔ 20
1

اول کاین عشق پرستی نبود

2

در عدم آوازه هستی نبود

3

مقبلی از کتم عدم ساز کرد

4

سوی وجود آمد و در باز کرد

5

بازپسین طفل پری زادگان

6

پیشترین بشری زادگان

7

آن به خلافت علم آراسته

8

چون علم افتاده و برخاسته

9

علم آدم صفت پاک او

10

خمر طینه شرف خاک او

11

آن به گهر هم کدر و هم صفی

12

هم محک و هم زر و هم صیرفی

13

شاهد نو فتنه افلاکیان

14

نو خط فرد آینه خاکیان

15

یاره او ساعد جان را نگار

16

ساعدش از هفت فلک یاره‌دار

17

آن ز دو گهواره برانگیخته

18

مغز دو گوهر بهم آمیخته

19

پیشکش خلعت زندانیان

20

محتسب و ساقی روحانیان

21

سر حد خلقت شده بازار او

22

بکری قدرت شده در کار او

23

طفل چهل روزه کژ مژ زبان

24

پیر چهل ساله بر او درس خوان

25

خوب خطی عشق نبشت آمده

26

گلبنی از باغ بهشت آمده

27

نوری ازان دیده که بیناترست

28

مرغی ازان شاخ که بالاترست

29

زو شده مرغان فلک دانه چین

30

زان همه را آمده سر بر زمین

31

و او بیکی دانه ز راه کرم

32

حله در انداخته و حلیه هم

33

آمده در دام چنین دانه‌ای

34

کمتر از آوازه شکرانه‌ای

35

زان به دعاها بوجود آمده

36

جمله عالم به سجود آمده

37

بر در آن قبله هر دیده‌ای

38

سهو شده سجده شوریده‌ای

39

گشته گل افشان وی از هشت باغ

40

بر همه گلبرگ و بر ابلیس داغ

41

بی تو نشاطیش در اندام نی

42

در ارمش یکنفس آرام نی

43

طاقت آن کار کیائی نداشت

44

کز غم کار تو رهائی نداشت

45

گرمی گندم جگرش تافته

46

چون دل گندم بدو بشکافته

47

ز آرزوی ما که شده نو بر او

48

گندم خوردن به یکی جو بر او

49

او که چو گندم سر و پائی نداشت

50

بی زمی و سنگ نوائی نداشت

51

تا نفکندند نرست آن امید

52

تا نشکستند نشد رو سپید

53

گندم‌گون گشته ادیمش چو کاه

54

یافته جودانه چو کیمخت ماه

55

چون جو و گندم شده خاک آزمای

56

در غم تو ای جو گندم نمای

57

خوردن آن گندم نامردمش

58

کرده برهنه چو دل گندمش

59

آنهمه خواری که ز بدخواه برد

60

یکدلی گندمش از راه برد

61

گندم سخت از جگر افسردگیست

62

خردی او مایه بی‌خردگیست

63

مردم چون خوردن او ساز کرد

64

از سر تا پای دهن باز کرد

65

ای بتو سر رشته جان گم شده

66

دام تو آن دانه گندم شده

67

قرص جوین میشکن و میشکیب

68

تا نخوری گندم آدم فریب

69

پیک دلی پیرو شیطان مباش

70

شیر امیری سگ دربان مباش

71

چرک نشاید ز ادیم تو شست

72

تا نکنی توبه آدم نخست

73

عذر به آنرا که خطائی رسید

74

کادم از آن عذر به جائی رسید

75

چون ز پی دانه هوسناک شد

76

مقطع این مزرعه خاک شد

77

دید که در دانه طمع خام کرد

78

خویشتن افکنده این دام کرد

79

آب رساند این گل پژمرده را

80

زد بسر اندیب سراپرده را

81

روسیه از این گنه آنجا گریخت

82

بر سر آن خاک سیاهی بریخت

83

مدتی از نیل خم آسمان

84

نیلگری کرد به هندوستان

85

چون کفش از نیل فلک شسته شد

86

نیل گیا در قدمش رسته شد

87

ترک ختائی شده یعنی چو ماه

88

زلف خطا بر زده زیر کلام

89

چون دلش از توبه لطافت گرفت

90

ملک زمین را به خلافت گرفت

91

تخم وفا در زمی عدل گشت

92

وقفی آن مزرعه بر ما نوشت

93

هرچه بدو خازن فردوس داد

94

جمله در این حجره ششدر نهاد

95

برخور ازین مایه که سودش تراست

96

کشتنش او را و درودش تراست

97

ناله عود از نفس مجمرست

98

رنج خر از راحت پالانگرست

99

کار ترا بیتو چو پرداختند

100

نامزد لطف ترا ساختند

101

کشتی گل باش به موج بهار

102

تا نشوی لنگر بستان چو خار

103

راه به دل شو چو بدیدی خزان

104

کاب به دل میشود آتش به جان

105

صورت شیری دل شیریت نیست

106

گرچه دلت هست دلیریت نیست

107

شیر توان بست ز نقش سرای

108

لیک به صد چوب نجنبد ز جای

109

خلعت افلاک نمی‌زیبدت

110

خاکی و جز خاک نمی‌زیبدت

111

طالع کارت به زبونی درست

112

دل به کمی غم به فزونی درست

113

ورنه چرا کرد سپهر بلند

114

شهر گشائی چو ترا شهربند

115

دایره کردار میان بسته باش

116

در فلکی با فلک آهسته باش

117

تیز تکی پیشه آتش بود

118

باز نمانی ز تک آن خوش بود

119

آب صفت باش و سبکتر بران

120

کاب سبک هست به قیمت گران

121

گوهر تن در تنکی یافتند

122

قیمت جان در سبکی یافتند

123

باد سبک روح بود در طواف

124

خود تو گرانجانتری از کوه قاف

125

گرنه فریبنده رنگی چو خار

126

رخ چو بنفشه بسوی خود مدار

127

خانه مصقل همه جا روی تست

128

از پی آن دیده تو سوی تست

129

گرچه پذیرنده هر حد شدی

130

از همه چون هیچ مجرد شدی

131

عاشق خویشی تو و صورت پرست

132

زان چو سپهر آینه‌داری به دست

133

گر جو سنگی نمک خود چشی

134

دامن از این بی‌نمکی درکشی

135

ظلم رها کن به وفا درگریز

136

خلق چه باشد به خدا درگریز

137

نیکی او بین و بران کار کن

138

بر بدی خویشتن اقرار کن

139

چون تو خجل‌وار براری نفس

140

فضل کند رحمت فریادرس