بخش ۲۷ – بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلی

نظامی

بخش ۲۷ - بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلی

خمسهلیلی و مجنونشمارهٔ 27
1

چون نور چراغ آسمان گرد

2

از پرده صبح سر به در کرد

3

در هر نظری شگفت باغی

4

شد هر بصری چو شب چراغی

5

مجنون چو پرنده زاغ پویان

6

پروانه صفت چراغ جویان

7

از راه رحیل خار برداشت

8

هنجار دیار یار برداشت

9

چون بوی دمن شنید بنشست

10

یک لحظه نهاد بر جگر دست

11

باز از نفسش برآمد آواز

12

چون مرده که جان به دو رسد باز

13

شد پیر زنی ز دور پیدا

14

با او شخصی به شکل شیدا

15

سر تا قدمش کشیده در بند

16

وان شخص به بند گشته خرسند

17

زن می‌شد در شتاب کردن

18

می‌برد ورا رسن به گردن

19

مجنون چو اسیر دید در بند

20

زن را به خدای داد سوگند

21

کین مرد به بند کیست با تو

22

در بند ز بهر چیست با تو

23

زن گفت سخن چو راست خواهی

24

مردیست نه بندی و نه چاهی

25

من بیوه‌ام این رفیق درویش

26

در هر دو ضرورتی ز حد بیش

27

از درویشی بدان رسیدم

28

کین بند و رسن در او کشیدم

29

تا گردانم اسیروارش

30

توزیع کنم به هر دیارش

31

گرد آورم از چنین بهانه

32

مشتی علف از برای خانه

33

بینیم کزان میان چه برخاست

34

دو نیمه کنیم راستا راست

35

نیمی من و نیمی او ستاند

36

گردی به میانه در نماند

37

مجنون ز سر شکسته بالی

38

در پای زن اوفتاد حالی

39

کاین سلسله و طناب و زنجیر

40

بر من نه از این رفیق برگیر

41

کاشفته و مستمند مائیم

42

او نیست سزای بند مائیم

43

می‌گردانم به روسیاهی

44

اینجا و به هر کجا که خواهی

45

هر چه آن بهم آید از چنین کار

46

بی شرکت من تراست بردار

47

چون دید زن اینچنین شکاری

48

شد شاد به این چنین شماری

49

زان یار بداشت در زمان دست

50

آن بند و رسن همه در این بست

51

بنواخت به بند کردن او را

52

می‌برد رسن به گردن او را

53

او داده رضا به زخم خوردن

54

زنجیر به پای و غل به گردن

55

چون بر در خیمه‌ای رسیدی

56

مستانه سرود برکشیدی

57

لیلی گفتی و سنگ خوردی

58

در خوردن سنگ رقص کردی

59

چون چند جفاش برسرآورد

60

گرد در لیلیش برآورد

61

چون بادی از آن چمن بر او جست

62

بر خاک چمن چو سبزه بنشست

63

بگریست بر آن چمن به زاری

64

چون دیده ابر نوبهاری

65

سر می‌زد بر زمین و می‌گفت

66

کی من ز تو طاق و با غمت جفت

67

مجرم‌تر از آن شدم درین راه

68

کازاد شوم ز بند و از چاه

69

اینک سروپای هر دو در بند

70

گشتم به عقوبت تو خرسند

71

گر زانکه نموده‌ام گناهی

72

معذور نیم به هیچ راهی

73

من حکم کش وتر حکم رانی

74

تأدیب کنم چنان که دانی

75

منگر به مصاف تیغ و تیرم

76

در پیش تو بین که چون اسیرم

77

گر تاختنی به لطمه کردم

78

از لطمه خویش زخم خوردم

79

گر دی گنهی نمود پایم

80

امروز رسن به گردن آیم

81

گر دست شکسته شد کمانگیر

82

اینک به شکنجه زیر زنجیر

83

زان جرم که پیش ازین نمودم

84

بسیار جنایت آزمودم

85

مپسند مرا چنین به خواری

86

گر می‌کشیم بکش چه داری

87

گر جز به تو محکم است بیخم

88

برکش چو صلیب چارمیخم

89

ای کز تو وفاست بی‌وفائی

90

پیش تو خطاست بی‌خطائی

91

من با تو چو نیستم خطاکار

92

خود را به خطا کنم گرفتار

93

باشد که وفائی آید از تو

94

یا تیر خطائی آید از تو

95

در زندگیم درود تاری

96

دستی به سرم فرود ناری

97

در کشتگیم امید آن هست

98

کاری به بهانه بر سرم دست

99

گر تیغ روان کنی بدین سر

100

قربان خودم کنی بدین در

101

اسماعیلی ز خود بسنجم

102

اسماعیلیم اگر برنجم

103

چون شمع دلم فرو غناکست

104

گر باز بری سرم چه باکست

105

شمع از سر درد سرکشیدن

106

به گردد وقت سر بریدن

107

در پای تو به که مرده باشم

108

تا زنده و بی‌تو جان خراشم

109

چون نیست مرا بر تو راهی

110

زین پس من و گوشه‌ای و آهی

111

سر داده و آه بر نیارم

112

تا پیش تو درد سر نیارم

113

گوئی ز تو دردسر جدا باد

114

درد آن منست سر تو را باد

115

این گفت وز جای جست چون تیر

116

دیوانه شد و برید زنجیر

117

از کوهه غم شکوه بگرفت

118

چون کوهه گرفته کوه بگرفت

119

بر نجد شد و نفیر می‌زد

120

بر خود ز طپانچه تیر می‌زد

121

خویشان چو ازو خبر شنیدند

122

رفتند و ندیدنی بدیدند

123

هم مادر و هم پدر در آن کار

124

نومید شدند ازو به یکبار

125

با کس چو نمی‌شد آرمیده

126

گفتند به ترک آن رمیده

127

و او را شده در خراب و آباد

128

جز نام و نشان لیلی از یاد

129

هر کس که بدو جز این سخن گفت

130

یا تن زد، یا گریخت، یا خفت