بخش ۳۴ – نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی

نظامی

بخش ۳۴ - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی

خمسهلیلی و مجنونشمارهٔ 34
1

رخشنده شبی چو روز روشن

2

رو تازه فلک چو سبز گلشن

3

از مرسله‌های زر حمایل

4

زرین شده چرخ را شمایل

5

سیاره به دست بند خوبی

6

بر نطع افق به پای کوبی

7

بر دیو شهاب حربه رانده

8

لاحول ولا ز دور خوانده

9

از نافه شب هوا معنبر

10

وز گوهر مه زمین منور

11

زان گوهر و نافه چرخ شش طاق

12

پر زیور و عطر کرده آفاق

13

انجم صفت دگر گرفته

14

زیبندگیی ز سر گرفته

15

صد گونه ستاره شب آهنگ

16

بنموده سپهر در یک اورنگ

17

کرده فلک از فلک سواری

18

رویین دز قطب را حصاری

19

فرقد به یزک جنیبه رانده

20

کشتی به جناح شط رسانده

21

پروین ز حریر زرد و ازرق

22

بر سنجق زر کشیده بیرق

23

مه گرد پرند زر کشیده

24

پیرایه‌ای از قصب تنیده

25

گفتی ز کمان گروهه شاه

26

یک مهره فتاد بر سر ماه

27

یا شکل عطارد از کمانش

28

تیریست که زد بر آسمانش

29

زهره که ستام زین او بود

30

خوش خو چو خوی جبین او بود

31

خورشید چو تیغ او جهانسوز

32

پوشیده به شب برهنه در روز

33

مریخ به کینه گرم تعجیل

34

تا چشم عدوش را کشد میل

35

برجیس به مهر او نگین داشت

36

کاقبال جهان در آستین داشت

37

کیوان مسنی علاقه آویز

38

تا آهن تیغ او کند تیز

39

شاهی که چنین بود جلالش

40

آفاق مباد بی‌جمالش

41

در خدمت این خدیو نامی

42

ما اعظم شانک ای نظامی

43

از شکل بروج و از منازل

44

افتاده سپهر در زلازل

45

عکس حمل از هلال خنده

46

بر جیب فلک زهی فکنده

47

گاو فلکی چو گاو دریا

48

گوهر به گلو در از ثریا

49

جوزا کمر درویه بسته

50

بر تخت دو پیکری نشسته

51

هقعه چو کواعب قصب پوش

52

باهنعه نشسته گوش در گوش

53

خرچنگ به چنگل ذراعی

54

انداخته ناخن سباعی

55

نثره به نثار گوهر افشان

56

طرفه طرفی دگر زرافشان

57

جبهه ز فروع جبهت خویش

58

افروخته صد چراغ در پیش

59

قلب‌الاسد از اسد فروزان

60

چون آتش عود عود سوزان

61

عذرا رخ سنبله در آن طرف

62

بی‌صرفه نکرد دانه صرف

63

انگیخته غفر چون کریمان

64

سه قرصه به کاسه یتیمان

65

میزان چو زبان مرد دانا

66

بگشاده زبانه با زبانا

67

عوا ز سماک هیچ شمشیر

68

تازی سگ خویش رانده بر شیر

69

اکلیل به قلب تاج داده

70

عقرب به کمان خراج داده

71

با صادر و وارد نعایم

72

بلده دو سه دست کرده قایم

73

جدی سر خود چو بز بریده

74

کافسانه سربزی شنیده

75

ذابح ز خطر دهان گرفته

76

سعد اخبیه را عنان گرفته

77

بلع ارنه دعای بلعمی بود

78

در صبح چرا دو دست بنمود

79

دلو از کله‌های آفتابی

80

خاموش لب از دهن پر آبی

81

بنوشته دو بیت زیرش از زر

82

کاین هست مقدم آن مؤخر

83

خاتون رشا ز ناقه‌داری

84

با بطن‌الحوت در عماری

85

بر شه ره منزل کواکب

86

اجرام بروج گشته راکب

87

بسته به سه پایه هوائی

88

بطن‌الحمل از چهار پائی

89

عیوق به دست زورمندی

90

برده زهم افسران بلندی

91

وان کوکب دیگپایه کردار

92

در دیگ فلک فشانده افزار

93

نسرین پرنده پر گشاده

94

طایر شده واقع ایستاده

95

شعری به سیاقت یمانی

96

بی‌شعر به آستین فشانی

97

مبسوطه به یک چراغ زنده

98

مقبوضه دو چشم زاغ کنده

99

سیاف مجره رنگ شمشیر

100

انداخته بر قلاده شیر

101

چون فرد روان ستاره فر

102

بر فرق جنوب جلوه می‌کرد

103

بنشسته سریر بر توابع

104

ثالث چه عجب به زیر رابع

105

توقیع سماکها مسلسل

106

گه رامح بوده گاه اعزل

107

می‌کرد سها زهم نشینان

108

نقادی چشم تیز بینان

109

تابان دم گرگ در سحرگاه

110

چون یوسف چاهی از بن چاه

111

پیرامن آن فلک نوردان

112

پرگار بنات نعش گردان

113

قاری بر نعش در سواری

114

کی دور بود ز نعش قاری

115

مجنون ز سر نظاره سازی

116

می‌کرد به چرخ حقه‌بازی

117

بر زهره نظر گماشت اول

118

گفت ای به تو بخت را معول

119

ای زهره روشن شب‌افروز

120

ای طالع دولت از تو پیروز

121

ای مشعله نشاط جویان

122

صاحب رصد سرود گویان

123

ای در کف تو کلید هر کام

124

در جرعه تو رحیق هر جام

125

ای مهر نگین تاجداری

126

خاتون سرای کامگاری

127

ای طیبتی لطیف رایان

128

خلق تو عبیر عطر سایان

129

لطفی کن ازان لطف که داری

130

بگشای در امیدواری

131

زان یار که او دوای جانست

132

بوئی برسان که وقت آنست

133

چون مشتری از افق برآمد

134

با او ز در دگر درآمد

135

کای مشتری ای ستاره سعد

136

ای در همه وعده صادق‌الوعد

137

ای در نظر تو جانفزائی

138

در سکه تو جهان گشائی

139

ای منشی نامه عنایت

140

بر فتح و ظفر ترا ولایت

141

ای راست به تو قرار عالم

142

قایم به صلاح کار عالم

143

ای بخت مرا بلندی از تو

144

دل را همه زورمندی از تو

145

در من به وفا نظاره‌ای کن

146

ور چارت هست چاره‌ای کن

147

چون دید که آن بخار خیزان

148

هستند ز اوج خود گریزان

149

دانست کزان خیال بازی

150

کارش نرسد به چاره سازی

151

نالید در آن که چاره ساز است

152

از جمله وجود بی‌نیاز است

153

گفت ای در تو پناهگاهم

154

در جز تو کسی چرا پناهم

155

ای زهره و مشتری غلامت

156

سر نامه نام جمله نامت

157

ای علم تو بیش از آنکه دانند

158

واحسان تو بیش از آنکه خوانند

159

ای بند گشای جمله مقصود

160

دارای وجود و داور جود

161

ای کار برآور بلندان

162

نیکو کن کار مستمندان

163

ای ما همه بندگان در بند

164

کس را نه به جز تو کس خداوند

165

ای هفت فلک فکنده تو

166

ای هر که به جز تو بنده تو

167

ای شش جهت از بلند و پستی

168

مملوک ترا به زیر دستی

169

ای گر بصری به تو رسیده

170

بی دیده شده چو در تو دیده

171

ای هر که سگ تو گوهرش پاک

172

وای هر که نه با تو برسرش خاک

173

ای خاک من از تو آب گشته

174

بنگر به من خراب گشته

175

مگذار که عاجزی غریبم

176

از رحمت خویش بی نصیبم

177

آن کن ز عنایت خدائی

178

کاید شب من به روشنائی

179

روزم به وفا خجسته گردد

180

به ختم ز بهانه رسته گردد

181

چون یک به یک این سخن فرو گفت

182

در گفتن این سخن فرو خفت

183

در خواب چنان نمود بختش

184

کز خاک بر اوج شد درختش

185

مرغی بپریدی از سر شاخ

186

رفتی بر او به طبع گستاخ

187

گوهر ز دهن فرو فشاندی

188

بر تارک تاج او نشاندی

189

بیننده ز خواب چون درآمد

190

صبح از افق فلک برآمد

191

چون صبح ز روی تازه‌روئی

192

می‌کرد نشاط مهرجوئی

193

زان خواب مزاج بر گرفته

194

زان مرغ چو مرغ پر گرفته

195

در عشق که وصل تنگ یابست

196

شادی به خیال یا به خوابست