بخش ۳۶ – عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان

مولوی

بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان

مثنوی معنویدفتر دومشمارهٔ 36
6

ابغض الاشیاء عندی الطلاق

5

تا توانی پا منه اندر فراق

4

یا برای فصل کردن آمدی

3

تو برای وصل کردن آمدی

2

بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

1

وحی آمد سوی موسی از خدا

8

هر کسی را اصطلاحی داده‌ام

7

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام

17

من نگردم پاک از تسبیحشان

16

سندیان را اصطلاح سند مدح

15

هندوان را اصطلاح هند مدح

14

بلک تا بر بندگان جودی کنم

13

من نکردم امر تا سودی کنم

12

از گرانجانی و چالاکی همه

11

ما بری از پاک و ناپاکی همه

10

در حق او شهد و در حق تو سم

9

در حق او مدح و در حق تو ذم

22

گرچه گفت لفظ ناخاضع رود

21

ناظر قلبیم اگر خاشع بود

20

ما روان را بنگریم و حال را

19

ما زبان را ننگریم و قال را

18

پاک هم ایشان شوند و درفشان

24

پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

23

زانک دل جوهر بود گفتن عرض

26

سوز خواهم سوز با آن سوز ساز

25

چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز

28

سر بسر فکر و عبارت را بسوز

27

آتشی از عشق در جان بر فروز

32

بر ده ویران خراج و عشر نیست

31

عاشقان را هر نفس سوزیدنیست

30

سوخته جان و روانان دیگرند

29

موسیا آداب‌دانان دیگرند

33

گر خطا گوید ورا خاطی مگو

39

تو ز سرمستان قلاوزی مجو

38

چه غم از غواص را پاچیله نیست

37

در درون کعبه رسم قبله نیست

34

گر بود پر خون شهید او را مشو

35

خون شهیدان را ز آب اولیترست

36

این خطا را صد صواب اولیترست

44

عشق در دریای غم غمناک نیست

43

لعل را گر مهر نبود باک نیست

40

جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو

41

ملت عشق از همه دینها جداست

42

عاشقان را ملت و مذهب خداست

1

وحی آمد سوی موسی از خدا

2

بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

3

تو برای وصل کردن آمدی

4

یا برای فصل کردن آمدی

5

تا توانی پا منه اندر فراق

6

ابغض الاشیاء عندی الطلاق

7

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام

8

هر کسی را اصطلاحی داده‌ام

9

در حق او مدح و در حق تو ذم

10

در حق او شهد و در حق تو سم

11

ما بری از پاک و ناپاکی همه

12

از گرانجانی و چالاکی همه

13

من نکردم امر تا سودی کنم

14

بلک تا بر بندگان جودی کنم

15

هندوان را اصطلاح هند مدح

16

سندیان را اصطلاح سند مدح

17

من نگردم پاک از تسبیحشان

18

پاک هم ایشان شوند و درفشان

19

ما زبان را ننگریم و قال را

20

ما روان را بنگریم و حال را

21

ناظر قلبیم اگر خاشع بود

22

گرچه گفت لفظ ناخاضع رود

23

زانک دل جوهر بود گفتن عرض

24

پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

25

چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز

26

سوز خواهم سوز با آن سوز ساز

27

آتشی از عشق در جان بر فروز

28

سر بسر فکر و عبارت را بسوز

29

موسیا آداب‌دانان دیگرند

30

سوخته جان و روانان دیگرند

31

عاشقان را هر نفس سوزیدنیست

32

بر ده ویران خراج و عشر نیست

33

گر خطا گوید ورا خاطی مگو

34

گر بود پر خون شهید او را مشو

35

خون شهیدان را ز آب اولیترست

36

این خطا را صد صواب اولیترست

37

در درون کعبه رسم قبله نیست

38

چه غم از غواص را پاچیله نیست

39

تو ز سرمستان قلاوزی مجو

40

جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو

41

ملت عشق از همه دینها جداست

42

عاشقان را ملت و مذهب خداست

43

لعل را گر مهر نبود باک نیست

44

عشق در دریای غم غمناک نیست