مولوی
بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر
مثنوی معنویدفتر دومشمارهٔ 3
12
وز کرم مینشنود یزدان پاک
1
دزدکی از مارگیری مار برد
2
ز ابلهی آن را غنیمت میشمرد
3
وا رهید آن مارگیر از زخم مار
4
مار کشت آن دزد او را زار زار
5
مارگیرش دید پس بشناختش
6
گفت از جان مار من پرداختش
7
در دعا میخواستی جانم ازو
8
کش بیابم مار بستانم ازو
9
شکر حق را کان دعا مردود شد
10
من زیان پنداشتم آن سود شد
11
بس دعاها کان زیانست و هلاک
1
دزدکی از مارگیری مار برد
2
ز ابلهی آن را غنیمت میشمرد
3
وا رهید آن مارگیر از زخم مار
4
مار کشت آن دزد او را زار زار
5
مارگیرش دید پس بشناختش
6
گفت از جان مار من پرداختش
7
در دعا میخواستی جانم ازو
8
کش بیابم مار بستانم ازو
9
شکر حق را کان دعا مردود شد
10
من زیان پنداشتم آن سود شد
11
بس دعاها کان زیانست و هلاک
12
وز کرم مینشنود یزدان پاک