بخش ۴۱ – غزل خواندن مجنون نزد لیلی

نظامی

بخش ۴۱ - غزل خواندن مجنون نزد لیلی

خمسهلیلی و مجنونشمارهٔ 41
1

آیا تو کجا و ما کجائیم

2

تو زان که‌ای و ما ترائیم

3

مائیم و نوای بی‌نوائی

4

بسم‌الله اگر حریف مائی

5

افلاس خران جان فروشیم

6

خز پاره کن و پلاس پوشیم

7

از بندگی زمانه آزاد

8

غم شاد به ما و ما به غم شاد

9

تشنه جگر و غریق آبیم

10

شب کور و ندیم آفتابیم

11

گمراه و سخن زره نمائی

12

در ده نه و لاف دهخدائی

13

ده راند و دهخدای نامیم

14

چون ماه به نیمه تمامیم

15

بی‌مهره و دیده حقه بازیم

16

بی‌پا و رکیب رخش تازیم

17

جز در غم تو قدم نداریم

18

غم‌دار توئیم و غم نداریم

19

در عالم اگرچه سست خیزیم

20

در کوچگه رحیل تیزیم

21

گوئی که بمیر در غمم زار

22

هستم ز غم تو اندرین کار

23

آخر به زنم به وقت حالی

24

بر طبل رحیل خود دوالی

25

گرگ از دمه گر هراس دارد

26

با خود نمد و پلاس دارد

27

شب خوش مکنم که نیست دلکش

28

بی‌تو شب ما و آنگهی خوش

29

ناآمده رفتن این چه سازست

30

ناکشته درودن اینچه رازست

31

با جان منت قدم نسازد

32

یعنی که دو جان بهم نسازد

33

تا جان نرود ز خانه بیرون

34

نایی تو از این بهانه بیرون

35

جانی به هزار بار نامه

36

معزول کنش ز کار نامه

37

جانی به از این بیار در ده

38

پائی به از این بکار درنه

39

هر جان که نه از لب تو آید

40

آید به لب و مرا نشاید

41

وان جان که لب تواش خزانه است

42

گنجینه عمر جاودانه است

43

بسیار کسان ترا غلامند

44

اما نه چو من مطیع نامند

45

تا هست ز هستی تو یادم

46

آسوده و تن درست و شادم

47

وانگه که ز دل نیارمت یاد

48

باشم به دلی که دشمنت باد

49

زین پس تو و من و من تو زین پس

50

یک دل به میان ما دو تن بس

51

وان دل دل تو چنین صوابست

52

یعنی دل من دلی خرابست

53

صبحی تو و با تو زیست نتوان

54

الا به یکی دل و دو صد جان

55

در خود کشمت که رشته یکتاست

56

تا این دو عدد شود یکی راست

57

چون سکه ما یگانه گردد

58

نقش دوئی از میانه گردد

59

بادام که سکه نغز دارد

60

یک تن بود و دو مغز دارد

61

من با توام آنچه مانده بر جای

62

کفشی است برون فتاده از پای

63

آنچه آن من است با تو نور است

64

دورم من از آنچه از تو دور است

65

تن کیست که اندرین مقامش

66

بر سکه تو زنند نامش

67

سر نزل غم ترا نشاید

68

زیر علم ترا نشاید

69

جانیست جریده در میان چست

70

وان نیز نه با منست با تست

71

تو سگدل و پاسبانت سگ روی

72

من خاک ره سگان آن کوی

73

سگبانی تو همی گزینم

74

در جنب سگان از آن نشینم

75

یعنی ددگان مرا به دنبال

76

هستند سگان تیز چنگال

77

تو با زر و با درم همه سال

78

خالت درم و زر است خلخال

79

تا خال درم وش تو دیدم

80

خلخال ترا درم خریدم

81

ابر از پی نوبهار بگریست

82

مجنون ز پی تو زار بگریست

83

چرخ از رخ مه جمال گیرد

84

مجنون به رخ تو فال گیرد

85

هندوی سیاه پاسبانت

86

مجنون ببر تو همچنانست

87

بلبل ز هوای گل به گرد است

88

مجنون ز فراق تو به درد است

89

خلق از پی لعل می‌کند کان

90

مجنون ز پی تو می‌کند جان

91

یارب چه خوش اتفاق باشد

92

گر با منت اشتیاق باشد

93

مهتاب شبی چو روز روشن

94

تنها من و تو میان گلشن

95

من با تو نشسته گوش در گوش

96

با من تو کشیده نوش در نوش

97

در بر کشمت چو رود در چنگ

98

پنهان کنمت چو لعل در سنگ

99

گردم ز خمار نرگست مست

100

مستانه کشم به سنبلت دست

101

برهم شکنم شکنج گیسوت

102

تاگوش کشم کمان ابروت

103

با نار برت نشست گیرم

104

سیب زنخت به دست گیرم

105

گه نار ترا چو سیب سایم

106

گه سیب ترا چو نار خایم

107

گه زلف برافکنم به دوشت

108

گه حلقه برون کنم ز گوشت

109

گاه از قصبت صحیفه شویم

110

گه با رطبت بدیهه گویم

111

گه گرد گلت بنفشه کارم

112

گاهی ز بنفشه گل برآرم

113

گه در بر خود کنم نشستت

114

که نامه غم دهم به دستت

115

یار اکنون شو که عمر یار است

116

کار است به وقت و وقت کار است

117

چشمه منما چو آفتابم

118

مفریب ز دور چون سرابم

119

از تشنگی جمالت ای جان

120

جوجو شده‌ام چو خالت ای جان

121

یک جو ندهی دلم در این کار

122

خوناب دلم دهی به خروار

123

غم خوردن بی تو می‌توانم

124

می خوردن با تو نیز دانم

125

در بزم تو می‌خجسته فالست

126

یعنی به بهشت می حلالست

127

این گفت و گرفت راه صحرا

128

خون در دل و در دماغ صفرا

129

وان سرو رونده زان چمنگاه

130

شد روی گرفته سوی خرگاه