بخش ۴۴ – مناظرهٔ نقاشان رومی و چینی

نظامی

بخش ۴۴ - مناظرهٔ نقاشان رومی و چینی

خمسهشرف نامهشمارهٔ 44
1

بیا ساقی آن می‌که جان پرورست

2

به من ده که چون جان مرا درخورست

3

مگر نو گند عمر پژمرده را

4

به جوش آرد این خون افسرده را

5

یکی روز خرم‌تر از نوبهار

6

گزیده‌ترین روزی از روزگار

7

به مهمان شه بود خاقان چین

8

دو خورشید با یکدیگر همنشین

9

ز روم و ز ایران و از چین و زنگ

10

سماطین صفها برآورده تنگ

11

به می چهرهٔ مجلس آراسته

12

ز روی جهان گرد برخاسته

13

دران خرمیهای با ناز و نوش

14

رسیده ز لب موج گوهر به گوش

15

سخن می‌شد از کار کارآگهان

16

که زیرک‌ترین کیستند از جهان

17

زمین خیز هر کشور از دهر چیست

18

به هر کشور از پیشه‌ها بهر چیست

19

یکی گفت نیرنگ و افسونگری

20

ز هندوستان خیزد ار بنگری

21

یکی گفت بر مردم شور بخت

22

ز بابل رسد جادوئیهای سخت

23

یکی گفت کاید گه اتفاق

24

سرود از خراسان و رود از عراق

25

یکی گفت بر پایهٔ دسترس

26

ز بانورتر از تازیان نیست کس

27

یکی گفت نقاشی اهل روم

28

پسندیده شد در همه مرز و بوم

29

یکی گفت نشنیدی ای نقش بین

30

که افسانه شد در جهان نقش چین

31

ز رومی و چینی دران داوری

32

خلافی برآمد به فخر آوری

33

نمودند هر یک به گفتار خویش

34

نموداری از نقش پرگار خویش

35

بران شد سرانجام کار اتفاق

36

که سازند طاقی چو ابروی طاق

37

میان دو ابروی طاق بلند

38

حجابی فرود آورد نقشبند

39

بر این گوشه رومی کند دستکار

40

بر آن گوشه چینی نگارد نگار

41

نبینند پیرایش یکدیگر

42

مگر مدت دعوی آید به سر

43

چو زانکار گردند پرداخته

44

حجاب از میان گردد انداخته

45

ببینند کز هر دو پیکر کدام

46

نو آیین‌تر آید چو گردد تمام

47

نشستند صورتگران در نهفت

48

در آن جفته طاق چون طاق جفت

49

به کم مدت از کار پرداختند

50

میانبر ز پیکر برانداختند

51

یکی بود پیکر دو ارژنگ را

52

تفاوت نه هم نقش و هم رنگ را

53

عجب ماند ازان کار نظارگی

54

به عبرت فرو ماند یکبارگی

55

که چون کرده‌اند این دو صورت نگار

56

دو ارتنگ را بر یکی سان گزار

57

میان دو پرگار بنشست شاه

58

درین و در آن کرد نیکو نگاه

59

نه بشناخت از یکدگر بازشان

60

نه پی برد بر پردهٔ رازشان

61

بسی راز از آن در نظر باز جست

62

نشد صورت حال بر وی درست

63

بلی در میانه یکی فرق بود

64

که این می‌پذیرفت و آن می‌نمود

65

چو فرزانه دید آن دو بتخانه را

66

بدیع آمد آن نقش فرزانه را

67

درستی طلب کد و چندان شتافت

68

کزان نقش سر رشته‌ای باز یافت

69

بفرمود تا درمیان تاختند

70

حجابی دگر در میان ساختند

71

چو آمد حجابی میان دو کاخ

72

یکی تنگدل شد یکی رو فراخ

73

رقمهای رومی نشد زاب و رنگ

74

برآیینهٔ چینی افتاد زنگ

75

چو شد صفهٔ چینیان بی نگار

76

شگفتی فرو ماند از آن شهریار

77

دگر ره حجاب از میان برکشید

78

همان پیکر اول آمد پدید

79

بدانست کان طاق افروخته

80

به صیقل رقم دارد اندوخته

81

در آنوقت کان شغل می‌ساختند

82

میانه حجابی برافراختند

83

به صورتگری بود رومی به پای

84

مصقل همی کرد چینی سرای

85

هر آن نقش کان صفه گیرنده شد

86

به افروزش این سو پذیرنده شد

87

بر آن رفت فتوی دران داوری

88

که هست از بصر هر دو را یاوری

89

نداند چو رومی کسی نقش بست

90

گه صقل چینی بود چیره دست

91

شنیدم که مانی به صورتگری

92

ز ری سوی چین شد به پیغمبری

93

ازو چینیان چون خبر یافتند

94

بران راه پیشینه بشتافتند

95

درفشنده حوضی ز بلور ناب

96

بران راه بستند چون حوض آب

97

گزارندگیهای کلک دبیر

98

برانگیخته موج ازان آبگیر

99

چو آبی که بادش کند بی قرار

100

شکن برشکن می‌دود برکنار

101

همان سبزه کو بر لب حوض رست

102

به سبزی بران حوض بستند چست

103

چو مانی رسید از بیابان دور

104

دلی داشت از تشنگی ناصبور

105

سوی حوض شد تشنه تشنه فراز

106

سر کوزهٔ خشک بگشاد باز

107

چو زد کوزه در حوضهٔ سنگ بست

108

سفالین بد آن کوزه حالی شکست

109

بدانست مانی که در راه او

110

بد آن حوضهٔ چینیان چاه او

111

برآورد کلکی به آیین و زیب

112

رقم زد برآن حوض مانی فریب

113

نگارید ازان کلک فرمان‌پذیر

114

سگی مرده بر روی آن آبگیر

115

درو کرم جوشنده بیش از قیاس

116

کزو تشنه را در دل آمد هراس

117

بدان تا چو تشنه در آن حوض آب

118

سگی مرده بیند نیارد شتاب

119

چو در خاک چین این خبر گشت فاش

120

که مانی بران آب زد دور باش

121

ز بس جادوئیهای فرهنگ او

122

بدو بگرویدند و ارژنگ او

123

ببین تا دگر باره چون تاختم

124

سخن را کجا سر برافراختم

125

جهاندار با شاه چین چند روز

126

به رخشنده می بود رامش فروز

127

زمان تا زمان مهرشان می‌فزود

128

هم این را هم آن را جهان می‌ستود

129

بدو گفت روزی که دارم بسیچ

130

گرم پیش نارد فلک پای پیچ

131

که گردم سوی کشور خویش باز

132

ز چین سوی روم آورم ترکتاز

133

جوابش چنین داد خاقان چین

134

که ملک تو شد هفت کشور زمین

135

به اقبال هر جا که خواهی خرام

136

توئی قبله هر جا که سازی مقام

137

کجا موکب شه کند تاختن

138

ز ما بندگان بندگی ساختن

139

ز فرهنگ خاقان و بیداریش

140

عجب ماند شه در وفاداریش

141

به سالار چین هر زمان بزم شاه

142

فروزنده‌تر شد ز خورشید و ماه

143

کمر بست خاقان به فرمانبری

144

به گوش اندرون حلقهٔ چاکری

145

به آیین خود نزل شه می رساند

146

بدان مهر خود را به مه می‌رساند

147

اگر چه ملک داشت بالاترش

148

زمان تا زمان گشت مولاترش

149

چو پایه دهد مرد را شهریار

150

نباید که برگیرد از خود شمار

151

به بالاترین پایه پستی کند

152

همان دعوی زیردستی کند

153

شه آن کرد با چینیان از شرف

154

که باران نیسان کند با صدف

155

ز پوشیدنیهای بغداد و روم

156

که بود آن گرامی در آن مرز و بوم

157

به شاهان چین دستگاهی نمود

158

که در قدرت هیچ شاهی نبود

159

ز بس خسروی خوان که در چین نهاد

160

ز پیشانی چینیان چین گشاد

161

به چین درنماند از خلایق کسی

162

که خزی نپوشید یا اطلسی

163

چو بنمود شاه از سر نیکوی

164

بدان تنگ چشمان فراخ ابروی

165

چو ابروی شه بود پیوندشان

166

به چشم و سر شاه سوگندشان