بخش ۵۰ – جنگ دوم اسکندر با روسیان

نظامی

بخش ۵۰ - جنگ دوم اسکندر با روسیان

خمسهشرف نامهشمارهٔ 50
1

دگر روز کاین ساقی صبح خیز

2

زمی کرد بر خاک یاقوت ریز

3

دو لشگر چو دریای آتش دمان

4

گشادند باز از کمینها کمان

5

دگر باره در کارزار آمدند

6

به شیر افکنی در شکار آمدند

7

درای جگر تاب و فریاد زنگ

8

ز سر مغز می‌برد و از روی رنگ

9

همان کوس روئین و گرگینه چرم

10

نه دل بلکه پولاد را کرد نرم

11

زمین را ز شورش بر افتاد بیخ

12

فکند آسمان نعل و خورشید میخ

13

برون رفت از ایلاقیان سرکشی

14

سواری شتابنده چون آتشی

15

ز سر تا قدم زیر آهن نهان

16

به سختی و آهن دلی چون جهان

17

مبارز طلب کرد چون پیل مست

18

کسی کامد از پای پیلان نرست

19

دلیران از و بد دلی یافتند

20

سر از پنجه شیر برتافتند

21

پس از ساعتی تند شیری سیاه

22

برون آمد از پرهٔ قلب گاه

23

بر اسبی بخاری به بالای پیل

24

خروشان و جوشانتر از رود نیل

25

به ایلاقی اهرمن روی گفت

26

که آمد برون آفتاب از نهفت

27

منم جام بر دست چون ساقیان

28

نه از باده از خون ایلاقیان

29

نگفت این و بر مرکب افشرد ران

30

برافراخت بازو به گرز گران

31

ز کوپال آن پیل جنگ آزمای

32

درآمد سر پیل پیکر ز پای

33

شد ایلاقی از گرز پولاد پست

34

ز طوفان خونش زمین گشت مست

35

سواری سرافرازتر زان گروه

36

بران کوهکن راند مانند کوه

37

به زخمی دگر با زمین پست شد

38

چنین چند گردنکش از دست شد

39

سرانجام کار آن سر انداختن

40

غروریش داد از سر افراختن

41

ز پولاد در عان الماس تیغ

42

بسی کشت و هم کشته شد ای دریغ

43

ز پیشین گهان تا نمازی دگر

44

به میدان نشد رزمسازی دگر

45

دگر باره خون در جگر جوش زد

46

قضا را قدر بر بناگوش زد

47

ز روسی سواری درآمد چوپیل

48

رخی چون به قم چشمهائی چو نیل

49

برون خواست از رومیان هم نبرد

50

همی کرد مردمی همی کشت مرد

51

بدین گونه خیلی به خون در کشید

52

تنی چند را جان ز تن برکشید

53

ز بس کشتن مرد جنگ آزمای

54

نیامد کسیرا سوی جنگ رای

55

چو روسی به رومی چنان دست یافت

56

ز کوپال خود پیل را پست یافت

57

همی گشت پولاد هندی به مشت

58

تنی چند رومی و چینی بکشت

59

چو بالای نیزه درازی گرفت

60

دران معرکه نیزه بازی گرفت

61

ز پهلوی لشگرگه شهریار

62

برون راند مرکب یکی شهسوار

63

نه اسبی عقابی برانگیخته

64

نه تیغی نهنگی درآویخته

65

حریر تنش در کژاکند زرد

66

کلاهی ز پولاد چون لاجورد

67

به میدان درآمد چو عفریت مست

68

یکی حربهٔ چار پهلو به دست

69

طریدی برآورد و با روس گفت

70

که خواهی همین لحظه در خاک خفت

71

زریوند مازندرانی منم

72

که بازی بود جنگ اهریمنم

73

چو روسی درو دید و در پیکرش

74

ز صفرا به گشتن درآمد سرش

75

شد آگه که در گشت ناورد او

76

نباشد چو او مرد و هم مرد او

77

عنان سوی لشگرگه خویش داد

78

هزیمت همی رفت چون تندباد

79

رها کرد حربهٔ سوار دلیر

80

پس پشت آن پشت بر کرده شیر

81

گریزنده را حربه خارید پشت

82

برون شد ز سینه سنان چار مشت

83

ز تیزی که شد مرکب بادپای

84

رساند آن تن سفته را باز جای

85

چو دیدند کان اژدهای نبرد

86

صلیبی کند صلب مردان مرد

87

بر او خویش و بیگانه بشتافتند

88

صلیبی شده کشته‌ای یافتند

89

عنانها فرو بسته شد پیش و پس

90

ز پرطاس روسی نجنبید کس

91

چو لشگر شد از صبر کردن ستوه

92

برون رفت روسی چو یکباره کوه

93

ز خویشان قنطال کوپال نام

94

گو پیلتن کرد بر وی خرام

95

دو شمشیر زن درهم آویختند

96

ز هر سوی شمشیری انگیختند

97

سرانجام کوشش زریوند گرد

98

به یک زخم جان ستیزنده برد

99

چنین تاز روسان گردن گرای

100

درآورد هفتاد تن را ز پای

101

برآشفت قنطال از آن شیر تند

102

که پای سپه دید ازان کار کند

103

بپوشید جوشن برافراخت ترگ

104

چو سروی که تیغش بود بار و برگ

105

درآمد به زین چون یکی اژدها

106

سر بارگی کرد بر وی رها

107

زریوند چون دید کامد هژبر

108

بغرید مانند غرنده ابر

109

کشیدند بر یکدگر تیغ تیز

110

ز گرمی شده چون فلک گرم خیز

111

دو پره چو پرگار مرکز نورد

112

یکی دیر جنبش یکی زود گرد

113

بسی گرد برگرد تاختند

114

بسی زخم چون آتش انداختند

115

نمی‌شد یکی بر یکی کامگار

116

ز پیشین درآمد به شب کارزار

117

هم آخر یکی تیغ زد شاه روس

118

بر آن مرد آراستهٔ چون عروس

119

درآوردش از زین زر سوی خاک

120

برآورد از آن شیر شرزه هلاک

121

کشنده چو بر خصم خود کام یافت

122

به شادی سوی لشگر خود شتافت

123

جهاندار ازان کار شد تنگدل

124

که سالار گیلی درآمد به گل

125

بفرمود بر ساختن کار او

126

به شرطی که باشد سزاوار او