بخش ۷۱ – پاسخ دادن شیرین خسرو را

نظامی

بخش ۷۱ - پاسخ دادن شیرین خسرو را

خمسهخسرو و شیرینشمارهٔ 71
1

دگر ره لعبت طاوس پیکر

2

گشاد ز درج لؤلؤ تنگ شکر

3

روان کرد از عقیق آن نقش زیبا

4

سخن‌هائی نگارین‌تر ز دیبا

5

کزان افزون که دوران جهانست

6

شب و روز و زمین و آسمانست

7

جهانداور جهاندار جهان باد

8

زمانه حکم کش او حکمران باد

9

به فراشی کواکب در جنابش

10

به سرهنگی سعادت در رکابش

11

مرا در دل ز خسرو صد غبار است

12

ز شاهی بگذر آن دیگر شمار است

13

هنوزم ناز دولت مینمائی

14

هنوز از راه جباری در آئی

15

هنوزت در سر از شاهی غرور است

16

دریغا کاین غرور از عشق دور است

17

تو از عشق من و من بی نیازی

18

ترا شاهی رسد یا عشقبازی

19

درین گرمی که باد سرد باید

20

دل آسانست با دل درد باید

21

نیاز آرد کسی کو عشق باز است

22

که عشق از بی‌نیازان بی‌نیاز است

23

نسازد عاشقی با سرفرازی

24

که بازی برنتابد عشق بازی

25

من آن مرغم که بر گل‌ها پریدم

26

هوای گرم تابستان ندیدم

27

چو گل بودم ملک بانوی سقلاب

28

کنون دژ بانوی شیشه‌ام چو جلاب

29

چو سبزه لب به شیر برف شستم

30

چو گل بر چشمه‌های سرد رستم

31

درین گور گلین و قصر سنگین

32

به امید تو کردم صبر چندین

33

چو زر پالودم از گرمی کشیدن

34

فسردم چون یخ از سردی چشیدن

35

نه دستی کین جرس بر هم توان زد

36

نه غمخواری که با او دم توان زد

37

همه وقتی ترا پنداشتم یار

38

همه جائی ترا خواندم وفادار

39

تو هرگز در دلم جائی نکردی

40

چو دلداران مدارائی نکردی

41

مرا دیگر ز کشتن کی بود بیم

42

که جان کردم به شمشیر تو تسلیم

43

ترازو بر زمین چون یابد آهنگ

44

حسابش خاک بهتر داند از سنگ

45

گرم عقلی بود جائی نشینم

46

وگرنه بینم از خود آنچه بینم

47

گر از من خود نیاید هیچ کاری

48

که بر شاید گرفت از وی شماری

49

زنم چندان تظلم در زمانه

50

که هم تیری نشانم بر نشانه

51

چرا باید که چون من سرو آزاد

52

بود در بند محنت مانده ناشاد

53

هنوزم در دل از خوبی طربهاست

54

هنوزم در سر از شوخی شغب‌هاست

55

هنوزم هندوان آتش پرستند

56

هنوزم چشم چون ترکان مستند

57

هنوزم غنچه گل ناشکفته است

58

هنوزم در دریائی نسفته است

59

هنوزم لب پر آب زندگانیست

60

هنوزم آب در جوی جوانیست

61

رخم سر خیل خوبان طراز است

62

کمینه خیل تاشم کبر و ناز است

63

ولی نعمت ریاحین را نسیمم

64

ولیعهد شکر در یتیمم

65

چراغ از نور من پروانه گردد

66

مه نو بیندم دیوانه گردد

67

عقیق از لعل من بر سر خورد سنگ

68

گل رویم ز روی گل برد رنگ

69

ترنج غبغبم را گر کنی یاد

70

ز نخ بر خود زند نارنج بغداد

71

چو سیب رخ نهم بر دست شاهان

72

سبد واپس برد سیب سپاهان

73

به هر در کز لب و دندان ببخشم

74

دلی بستانم و صد جان ببخشم

75

من آرم در پلنگان سرفرازی

76

غزالان از من آموزند بازی

77

گوزن از حسرت این چشم چالاک

78

ز مژگان زهر پالاید نه تریاک

79

گر آهو یک نظر سوی من آرد

80

خراج گردنم بر گردن آرد

81

به نازی روم را در جستجویم

82

به بوئی باختن در گفتگویم

83

بهار انگشت کش شد در نکوئی

84

هر انگشتم و صد چون است گوئی

85

بدین‌تری که دارد طبع مهتاب

86

نیارد ریختن بر دست من آب

87

چو یاقوتم نبیذ خام گیرد

88

برشوت با طبرزد جام گیرد

89

بهشت از قصر من دارد بسی نور

90

عیار از نار پستانم برد حور

91

به غمزه گرچه ترکی دل ستانم

92

به بوسه دل نوازی نیز دانم

93

ز بس کاورده‌ام در چشم هانور

94

ز ترکان تنگ چشمی کرده‌ام دور

95

ز تنگی کس به چشمم در نیاید

96

کسی با تنگ چشمان بر نیاید

97

چو بر مه مشگ را زنجیر سازم

98

بسا شیرا کزو نخجیر سازم

99

چو لعلم با شکر ناورد گیرد

100

تو مرد آر آنگهی نامرد گیرد

101

شکر همشیره دندان من شد

102

وفا هم شهری پیمان من شد

103

جهانی ناز دارم صد جهان شرم

104

دری در خشم دارم صد در آزرم

105

لب لعلم همان شکر فشانست

106

سر زلفم همان دامن کشانست

107

ز خوش نقلی که می در جام ریزم

108

شکر در دامن بادام ریزم

109

اگرچه نار سیمین گشت سیبم

110

همان عاشق کش عاقل فریبم

111

رخم روزی که بفروزد جهان را

112

به زرنیخی فروشد ارغوان را

113

ز رعنائی که هست این نرگس مست

114

نیالاید به خون هر کسی دست

115

چه شورشها که من دارم درین سر

116

چه مسکینان که من کشتم بر این در

117

برو تا بر تو نگشایم به خون دست

118

که در گردن چنین خونم بسی هست

119

نخورده زخم دست راست بردار

120

به دست چپ کند عشقم چنین کار

121

تو سنگین دل شدی من آهنین جان

122

چنان دل را نشاید جز چنین جان