بخش ۷۶ – فوت شدن دزد بواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را کی نزدیک آمده بود کی دزد را دریابد و بگیرد

مولوی

بخش ۷۶ - فوت شدن دزد بواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را کی نزدیک آمده بود کی دزد را دریابد و بگیرد

مثنوی معنویدفتر دومشمارهٔ 76
2

در وثاق اندر پی او می‌دوید

1

این بدان ماند که شخصی دزد دید

6

تا بدو اندر جهد در یابدش

5

اندر آن حمله که نزدیک آمدش

4

تا در افکند آن تعب اندر خویش

3

تا دو سه میدان دوید اندر پیش

18

دزد را بگذاشت باز آمد براه

17

بر امید شفقت آن نیکخواه

16

گر نگردم زود پیش آید ندم

15

این مسلمان از کرم می‌خواندم

14

بستن این دزد سودم کی کند

13

در زن و فرزند من دستی زند

12

گر نگردم زود این بر من رود

11

گفت باشد کان طرف دزدی بود

10

تا ببینی حال اینجا زار زار

9

زود باش و باز گرد ای مرد کار

8

تا ببینی این علامات بلا

7

دزد دیگر بانگ کردش که بیا

29

این چه ژاژست و چه هرزه ای فلان

28

من تو خر را آدمی پنداشتم

27

دزد را از بانگ تو بگذاشتم

26

من گرفته بودم آخر مر ورا

25

گفت ای ابله چه می‌گویی مرا

24

در پی او رو بدین نقش و نشان

23

نک نشان پای دزد قلتبان

22

این طرف رفتست دزد زن‌بمزد

21

گفت اینک بین نشان پای دزد

20

این فغان و بانگ تو از دست کیست

19

گفت ای یار نکو احوال چیست

34

بلک تو دزدی و زین حال آگهی

33

گفت طراری تو یا خود ابلهی

32

این نشانست از حقیقت آگهم

31

گفت من از حق نشانت می‌دهم

30

من حقیقت یافتم چه بود نشان

35

خصم خود را می‌کشیدم من کشان

39

صنع بیند مرد محجوب از صفات

36

تو رهانیدی ورا کاینک نشان

37

تو جهت‌گو من برونم از جهات

38

در وصال آیات کو یا بینات

43

چونک اندر قعر جو باشد سرت

42

کی کنند اندر صفات او نظر

41

واصلان چون غرق ذات‌اند ای پسر

40

در صفات آنست کو گم کرد ذات

54

بخت و روزی آن بدست از ابتدا

53

آنک ز اول محتسب بد خود ورا

52

بی سبب نبود تغیر ناگزیر

51

هم گناهی کرده باشد آن وزیر

50

شه عدو او بود نبود محب

49

مر وزیری را کند شه محتسب

44

کی به رنگ آب افتد منظرت

45

ور به رنگ آب باز آیی ز قعر

46

پس پلاسی بستدی دادی تو شعر

47

طاعت عامه گناه خاصگان

48

وصلت عامه حجاب خاص دان

59

تو یقین می‌دان که جرمی کرده‌ای

58

باز سوی آستانه باز راند

57

چون ترا شه ز آستانه پیش خواند

56

محتسب کردن سبب فعل بدست

55

لیک آنک اول وزیر شه بدست

62

پس چرا دی بودت آن دولت به دست

61

که مرا روزی و قسمت این بدست

60

جبر را از جهل پیش آورده‌ای

64

قسمت خود را فزاید مرد اهل

63

قسمت خود خود بریدی تو ز جهل

1

این بدان ماند که شخصی دزد دید

2

در وثاق اندر پی او می‌دوید

3

تا دو سه میدان دوید اندر پیش

4

تا در افکند آن تعب اندر خویش

5

اندر آن حمله که نزدیک آمدش

6

تا بدو اندر جهد در یابدش

7

دزد دیگر بانگ کردش که بیا

8

تا ببینی این علامات بلا

9

زود باش و باز گرد ای مرد کار

10

تا ببینی حال اینجا زار زار

11

گفت باشد کان طرف دزدی بود

12

گر نگردم زود این بر من رود

13

در زن و فرزند من دستی زند

14

بستن این دزد سودم کی کند

15

این مسلمان از کرم می‌خواندم

16

گر نگردم زود پیش آید ندم

17

بر امید شفقت آن نیکخواه

18

دزد را بگذاشت باز آمد براه

19

گفت ای یار نکو احوال چیست

20

این فغان و بانگ تو از دست کیست

21

گفت اینک بین نشان پای دزد

22

این طرف رفتست دزد زن‌بمزد

23

نک نشان پای دزد قلتبان

24

در پی او رو بدین نقش و نشان

25

گفت ای ابله چه می‌گویی مرا

26

من گرفته بودم آخر مر ورا

27

دزد را از بانگ تو بگذاشتم

28

من تو خر را آدمی پنداشتم

29

این چه ژاژست و چه هرزه ای فلان

30

من حقیقت یافتم چه بود نشان

31

گفت من از حق نشانت می‌دهم

32

این نشانست از حقیقت آگهم

33

گفت طراری تو یا خود ابلهی

34

بلک تو دزدی و زین حال آگهی

35

خصم خود را می‌کشیدم من کشان

36

تو رهانیدی ورا کاینک نشان

37

تو جهت‌گو من برونم از جهات

38

در وصال آیات کو یا بینات

39

صنع بیند مرد محجوب از صفات

40

در صفات آنست کو گم کرد ذات

41

واصلان چون غرق ذات‌اند ای پسر

42

کی کنند اندر صفات او نظر

43

چونک اندر قعر جو باشد سرت

44

کی به رنگ آب افتد منظرت

45

ور به رنگ آب باز آیی ز قعر

46

پس پلاسی بستدی دادی تو شعر

47

طاعت عامه گناه خاصگان

48

وصلت عامه حجاب خاص دان

49

مر وزیری را کند شه محتسب

50

شه عدو او بود نبود محب

51

هم گناهی کرده باشد آن وزیر

52

بی سبب نبود تغیر ناگزیر

53

آنک ز اول محتسب بد خود ورا

54

بخت و روزی آن بدست از ابتدا

55

لیک آنک اول وزیر شه بدست

56

محتسب کردن سبب فعل بدست

57

چون ترا شه ز آستانه پیش خواند

58

باز سوی آستانه باز راند

59

تو یقین می‌دان که جرمی کرده‌ای

60

جبر را از جهل پیش آورده‌ای

61

که مرا روزی و قسمت این بدست

62

پس چرا دی بودت آن دولت به دست

63

قسمت خود خود بریدی تو ز جهل

64

قسمت خود را فزاید مرد اهل