بخش ۷۶ – پاسخ خسرو شیرین را

نظامی

بخش ۷۶ - پاسخ خسرو شیرین را

خمسهخسرو و شیرینشمارهٔ 76
1

چو خسرو دید کان معشوق طناز

2

ز سر بیرون نخواهد کردن آن ناز

3

فسونی چند با خواهش بر آمود

4

فسون بردن به بابل کی کند سود

5

بلابه گفت کای مقصود جانم

6

چراغ دیده و شمع روانم

7

سرم را بخت و بختم را جوانی

8

دلم را جان و جان را زندگانی

9

چو گردون با دلم تا کی کنی حرب

10

به بستوی تهی میکن سرم چرب

11

به عشوه عاشقی را شاد میکن

12

مبارک مرده‌ای آزاد میکن

13

نبینی عیب خود در تند خوئی

14

بدینسان عیب من تا چند گوئی

15

چو کوری کو نبیند کوری خویش

16

به صد گونه کشد عیب کسان پیش

17

ز لعل این سنگها بیرون میفکن

18

به خاک افکندیم در خون میفکن

19

هلاکم کردی از تیمار خواری

20

عفاک الله زهی تیمار داری

21

شب آمد برف می‌ریزد چو سیماب

22

ز یخ مهری چو آتش روی برتاب

23

مکن کامشب ز برفم تاب گیرد

24

بدا روزا که این برف آب گیرد

25

یک امشب بر در خویشم بده بار

26

که تا خاک درت بوسم فلک‌وار

27

به زانوی ادب پیشت نشینم

28

بدوزم دیده وانگه در تو بینم

29

ره آنکس راست در کاشانه تو

30

که دوزد چشم خود در خانه تو

31

مدان آن دوست را جز دشمن خویش

32

که یابی چشم او بر روزن خویش

33

بر آنکس دوستی باشد حلالت

34

که خواهد بیشی اندر جاه و مالت

35

رفیقی کو بود بر تو حسدناک

36

به خاکش ده که نرزد صحبتش خاک

37

مکن جانا به خون حلق مرا تر

38

مدارم بیش ازین چون حلقه بر در

39

عذابم میدهی وان ناصوابست

40

بهشت است این و در دوزخ عذابست

41

بهشتی میوه‌ای داری رسیده

42

به جز باغ بهشتش کس ندیده

43

بهشت قصر خود را باز کن در

44

درخت میوه را ضایع مکن بر

45

رطب بر خوان رطبخواری نه بر خوان

46

سکندر تشنه لب بر آب حیوان

47

درم بگشای و راه کینه دربند

48

کمر در خدمت دیرینه دربند

49

و گر ممکن نباشد در گشادن

50

غریبی را یک امشب بار دادن

51

برافکن برقع از محراب جمشید

52

که حاجتمند برقع نیست خورشید

53

گر آشفته شدم هوشم تو بردی

54

ببر جوشم که سر جوشم تو بردی

55

مفرح هم تو دانی کرد بر دست

56

که هم یاقوت و هم عنبر ترا هست

57

لبی چون انگبین داری ز من دور؟

58

زبان در من کشی چون نیش زنبور؟

59

مکن با این همه نرمی درشتی

60

که از قاقم نیاید خار پشتی

61

چنان کن کز تو دلخوش باز گردم

62

به دیدار تو عشرت ساز گردم

63

قدم گر چه غبارآلود دارم

64

به دیدار تو دل خشنود دارم

65

و گر بر من نخواهد شد دلت راست

66

به دشواری توانی عذر آن خواست

67

مکن بر فرق خسرو سنگ باری

68

چو فرهادش مکش در سنگ ساری

69

کسی کاندازد او بر آسمان سنگ

70

به آزار سر خود دارد آهنگ

71

شکست سرکنی خون بر تن افتد

72

قفای گردنان بر گردن افتد

73

گذر بر مهر کن چون دلنوازان

74

به من بازی مکن چون مهره‌بازان

75

نه هر عاشق که یابی مست باشد

76

نه هر کز دست شد زان دست باشد

77

گهی با من به صلح و گه به جنگی

78

خدا توبه دهادت زین دو رنگی

79

سپیدی کن حقیقت یا سیاهی

80

که نبود مار ماهی مار و ماهی

81

شدی بدخو ندانم کاین چه کین است

82

مگر کایین معشوقان چنین است

83

مرا تا بیش رنجانی که خاموش

84

چو دریا بیشتر پیدا کنم جوش

85

ترا تا پیش‌تر گویم که بشتاب

86

شوی پستر چو شاگرد رسن تاب

87

مزن چندین جراحت بر دل تنگ

88

دلست این دل نه پولاد است و نه سنگ

89

به کام دشمنم کردی نه نیکوست

90

که بد کاریست دشمن کامی ای دوست

91

بده یک وعده چون گفتار من راست

92

مکن چندین کجی در کار من راست

93

به رغم دشمنان بنواز ما را

94

نهان میسوز و میساز آشکارا

95

به شور انگیختن چندین مکن زور

96

که شیرین تلخ گردد چون شود شور

97

بکن چربی که شیرینیت یارست

98

که شیرینی به چربی سازگارست

99

ترا در ابر می‌جستم چو مهتاب

100

کنونت یافتم چون ابر بی‌آب

101

چراغی عالم افروزنده بودی

102

چو در دست آمدی سوزنده بودی

103

گلی دیدم ز دورت سرخ و دلکش

104

چو نزدیک آمدی خود بودی آتش

105

عتاب از حد گذشته جنگ باشد

106

زمین چون سخت گردد سنگ باشد

107

نه هر تیغی بود با زخم هم پشت

108

نه یکسان روید از دستی ده انگشت

109

توانم من کز اینجا باز گردم

110

به از تو با کسی دمساز گردم

111

ولیکن حق خدمت می‌گزارم

112

نظر بر صحبت دیرینه دارم