شمارهٔ ۱۵

فروغی بسطامی

شمارهٔ ۱۵

دیوان اشعارتضمین‌ها
1

به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش

1

بشنو ای تازه غزال این غزل تازهٔ شاه

2

به کردگار رها کرده به مصالح خویش

2

تا شود خوش‌دلی هر دو جهان حاصل تو

3

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر

3

در ازل چون بسرشتند ملایک گل تو

4

اگر ز سر قناعت خبر شود درویش

4

حیف و صد حیف که کردند چو آهن دل تو

5

بنوش باده که قسام صنع قسمت کرد

5

همه جایی و ندانیم کجایی ای دوست

6

در آفرینش از انواع نوشدارو نیش

6

هیچ کس پا ننهاده‌ست به سر منزل تو

7

ز سنگ تفرقه خواهی که منحنی نشوی

7

دل عشاق به امید وصال تو خوش است

8

مشو بسان ترازو تو در پی کم و بیش

8

ره ندارند به جایی به جز از محفل تو

9

ریا حلال شمارند و جام باده حرام

9

هر کجا رو کنی ای دوست همه مشتاقان

10

زهی طریقت و ملت زهی شریعت و کیش

10

هم چو مجنون بدوند از عقب محمل تو

11

ریای زاهد سالوس جان من فرسود

11

دوش پیش دهنت مشکل خود را گفتم

12

قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش

12

گفت کز تنگی حل می نشود مشکل تو

13

به دلربائی اگر خود سر آمدی چه عجب

13

عقل در چارهٔ سودای تو بی چاره بماند

14

که نور حسن تو بود از اساس عالم پیش

14

وقت آن است که دیوانه شود عاقل تو»

15

دهان نیک تو دلخواه جان حافظ شد

16

به جان بود خطرم زین دل محال اندیش