شمارهٔ ۵

فروغی بسطامی

شمارهٔ ۵

دیوان اشعارتضمین‌ها
1

هوس باد بهارم به سوی صحرا برد

1

شاه جم جاه کلامی که بیان فرماید

2

باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد

2

از کمال شرفش نقش نگین باید کرد

3

هرکجا بود دلی چشم تو برد از راهش

3

« دل ما را ز چه رو زار و حزین باید کرد

4

نه دل خسته بیمار مرا تنها برد

4

عاشقی کفر نباشد نه چنین باید کرد

5

آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم

5

بادهٔ صاف به یاران کهن باید کرد

6

زر به زر داد کسی کامد و این کالا برد

6

نظر لطف به عشاق غمین باید کرد

7

دل سنگین ترا اشک من آورد به راه

7

ما گدایان را از درگه خود دور مکن

8

سنگ را سیل تواند به لب دریا برد

8

که ترحم به گدایان به از این باید کرد

9

دوش دست طربم سلسلهٔ شوق تو بست

9

از بر خسته دلان چند به تندی گذری

10

پای خیل خردم لشکر غم از جا برد

10

بعد از این مرکب آهسته به زین باید کرد

11

راه ما غمزهٔ آن ترک‌کمان ابرو زد

11

این چنین حسن و لطافت که تو داری تا حشر

12

رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد

12

سجده بر آدم و حوا و به طین باید کرد

13

جام می پیش لبت دم ز روان‌بخشی زد

13

پرتو روی تو روشن کند این عالم را

14

آب وی آن لب جان‌بخش روان‌افزا برد

14

پس از این روی تو با ماه قرین باید کرد

15

بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی

15

پرده از صورت زیبای تو باید برداشت

16

پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد

16

ماه رویان همه را پرده‌نشین باید کرد

17

همچو طاووس چو سرمست خرامی در باغ

18

توتیای مژه را خاک زمین باید کرد

19

روش کبک دری داری و چشم آهو

20

صید این قسم شکاری به کمین باید کرد»