شمارهٔ ۷

فروغی بسطامی

شمارهٔ ۷

دیوان اشعارتضمین‌ها
1

من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد

1

تا ز شاه این پنج بیت الحق شنیدم

2

که کس به رند خرابات ظن آن نبرد

2

طبع من مستغنی از در ثمین شد

3

من این مرقع دیرینه بهر آن دارم

3

«عید مولود امیر المؤمنین شد

4

که زیر خرقه کشم می کسی گمان نبرد

4

عالم بالا و پایین عنبرین شد

5

مباش غره به علم و عمل، فقیه! مدام

5

از برای مژدهٔ این عید حیدر

6

که هیچکس ز قضای خدای جان نبرد

6

جبرییل از آسمان اندر زمین شد

7

اگر چه دیده پاسبان تو ای دل

7

پنج عنصر حیدر کرار دارد

8

به هوش باش که نقد تو پاسبان نبرد

8

قدرت حق زان که با خاکش عجین شد

9

سخن به نزد سخندان ادا مکن حافظ

9

ذوالفقار کج چنین گوید به عالم

10

که تحفه کس در و گوهر به بحر و کان نبرد

10

راست از دست خدا شرع مبین شد

11

ناظم خرگاه اسرافیل باشد

12

حاجب درگاه جبریل امین شد»

13

دست حق از پرده گردید آشکارا

14

تا علی دستش برون از آستین شد

15

تا عجایبها کند ظاهر ز باطن

16

در نظر گاهی چنان گاهی چنین شد

17

تا قدم زد در جهان آفرینش

18

آفرین بر جانش از جان آفرین شد

19

عقد آب و خاک را بر بست محکم

20

خرگه افلاک را حبل المتین شد

21

آفتاب از طلعت او شد منور

22

آسمان از خرمن وی خوشه‌چین شد

23

هم به صورت قبلهٔ ارباب معنی

24

هم به معنی کعبهٔ اهل یقین شد

25

هم ملایک را به هر جا کرد یاری

26

هم خلایق را به هر حالت معین شد

27

هم عدویش وارد قعر جهنم

28

هم محبش داخل خلد برین شد

29

بر خلیل از مهر آن خورشید رحمت

30

آتش نمرود باغ یاسمین شد

31

در شب معراج ذات عرش سیرش

32

با احد بود و به احمد هم نشین شد

33

کس علی را جز خدا نشناخت آری

34

قابل این نکته خیرالمرسلین شد

35

کی تواند عقل بشناسد کسی را

36

کز طفیلش خلقت آن ماء و طین شد

37

پیش بود از اول و آخر از آن رو

38

پیشوای اولین و آخرین شد

39

تا فروغی رکن دین گردید بر پا

40

ظل یزدان ناصر ارکان دین شد