غزل شمارهٔ ۱۰۳۷

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۷

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 1,037
1

گیرم که بود میر تو را زر به خروار

2

رخساره چون زر ز کجا یابد زردار

3

از دلشده زار چو زاری بشنیدند

4

از خاک برآمد به تماشا گل و گلزار

5

هین جامه بکن زود در این حوض فرورو

6

تا بازرهی از سر و از غصه دستار

7

ما نیز چو تو منکر این غلغله بودیم

8

گشتیم به یک غمزه چنین سغبه دلدار

9

تا کی شکنی عاشق خود را تو ز غیرت

10

هل تا دو سه ناله بکند این دل بیمار

11

نی نی مهلش زانک از آن ناله زارش

12

نی خلق زمین ماند و نی چرخه دوار

13

امروز عجب نیست اگر فاش نگردد

14

آن عالم مستور به دستوری ستار

15

باز این دل دیوانه ز زنجیر برون جست

16

بدرید گریبان خود از عشق دگربار

17

خامش که اشارت ز شه عشق چنین است

18

کز صبر گلوی دل و جان گیر و بیفشار