مولوی
غزل شمارهٔ ۱۰۹۸
دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 1,098
1
آمدم من بیدل و جان ای پسر
2
رنگ من بین نقش برخوان ای پسر
3
نی غلط من نامدم تو آمدی
4
در وجود بنده پنهان ای پسر
5
همچو زر یک لحظه در آتش بخند
6
تا ببینی بخت خندان ای پسر
7
در خرابات دلم اندیشههاست
8
در هم افتاده چو مستان ای پسر
9
پای دار و شور مستان گوش دار
10
در شکست و جست دربان ای پسر
11
آمدم و آوردمت آیینهای
12
روی بین و رو مگردان ای پسر
13
کفر من آیینه ایمان توست
14
بنگر اندر کفر ایمان ای پسر
15
میزنم من نعرهها در خامشی
16
آمدم خاموش گویان ای پسر