مولوی
غزل شمارهٔ ۱۳۹۸
دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 1,398
1
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
2
راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
3
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی
4
چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
5
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم
6
ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم
7
فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام
8
بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم
9
شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان
10
پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم