غزل شمارهٔ ۱۴۴

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۴

دیوان شمسغزلیات
1

تا پرده ز صورتش برافتاد

2

آتش به سرای آذر افتاد

3

صبر از دل من مخواه در عشق

4

کشتی نرود چو لنگر افتاد

5

خط سر زد از آن لبان شیرین

6

طوطی به میان لشکر افتاد

7

بیرون نرود به هیچ دستان

8

سری که ز عشق بر سر افتاد

9

ما را به سر از محبت دوست

10

هر لحظه هوای دیگر افتاد

11

مردیم ز درد شام هجران

12

دیدار به صبح محشر افتاد

13

از خال و خط تو آتش رشک

14

در طبلهٔ مشک و عنبر افتاد

15

مژگان تو دید تا فروغی

16

کار دل او به خنجر افتاد