غزل شمارهٔ ۱۶۹۰

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۰

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 1,690
1

اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم

2

دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم

3

گفتند سوز آتش باشد نصیب کافر

4

محروم ز آتش تو جز بولهب ندیدم

5

من بر دریچه دل بس گوش جان نهادم

6

چندان سخن شنیدم اما دو لب ندیدم

7

بر بنده ناگهانی کردی نثار رحمت

8

جز لطف بی‌حد تو آن را سبب ندیدم

9

ای ساقی گزیده مانندت ای دو دیده

10

اندر عجم نیامد و اندر عرب ندیدم

11

زان باده که عصیرش اندر چرش نیامد

12

وان شیشه که نظیرش اندر حلب ندیدم

13

چندان بریز باده کز خود شوم پیاده

14

کاندر خودی و هستی غیر تعب ندیدم

15

ای شمس و ای قمر تو ای شهد و ای شکر تو

16

ای مادر و پدر تو جز تو نسب ندیدم

17

ای عشق بی‌تناهی وی مظهر الهی

18

هم پشت و هم پناهی کفوت لقب ندیدم

19

پولادپاره‌هاییم آهن رباست عشقت

20

اصل همه طلب تو در تو طلب ندیدم

21

خامش کن ای برادر فضل و ادب رها کن

22

تا تو ادب بخواندی در تو ادب ندیدم

23

ای شمس حق تبریز ای اصل اصل جان‌ها

24

بی‌بصره وجودت من یک رطب ندیدم