غزل شمارهٔ ۱۸۵۳

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۵۳

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 1,853
1

چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من

2

از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من

3

وگر روزی در آن خدمت کنم تقصیر ناگاهان

4

شود جان خصم جان من کند این دل سزای من

5

سحرگاهی دعا کردم که جانم خاک پای او

6

شنیدم نعره آمین ز جان اندر دعای من

7

چگونه راه برد این دل به سوی دلبر پنهان

8

چگونه بوی برد این جان که هست او جان فزای من

9

یکی جامی به پیشم داشت و من از ناز گفتم نی

10

بگفتا نی مگو بستان برای من برای من

11

چو یک قطره چشیدم من ز ذوق اندرکشیدم من

12

یکی رطلی که شد بویش در این ره ره نمای من