مولوی
غزل شمارهٔ ۲۰۱۶
دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 2,016
1
جان من جان تو جانت جان من
2
هیچ دیدستی دو جان در یک بدن
3
ای تن ار بیاو به صد جان زندهای
4
جان طلب کن جان و لاف تن مزن
5
دل از این جان برکن و بر وی بنه
6
ز آنک از این جانی نیاید جان مکن
7
از قل الروح امر ربی فهم شد
8
شرح جان ای جان نیاید در دهن