غزل شمارهٔ ۲۲۲۶

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۲۶

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 2,226
1

ای بکرده رخت عشاقان گرو

2

خون مریز این عاشقان را و مرو

3

بر سر ره تو ز خون آثار بین

4

هر طرف تو نعره خونین شنو

5

گفتم این دل را که چوگانش ببین

6

گر یکی گویی در آن چوگان بدو

7

گفت دل کاندر خم چوگان او

8

کهنه گشتم صد هزاران بار و نو

9

کی نهان گردد ز چوگان گوی دل

10

کاندر آن صحرا نه چاه است و نه گو

11

گربه جان عطسه شیر ازل

12

شیر لرزد چون کند آن گربه مو

13

زر کان شمس تبریزی است این

14

صاف باشد گر بجویی جو به جو