غزل شمارهٔ ۲۴۶۷

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۶۷

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 2,467
1

کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی

2

این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی

3

ماه درست پیش او قرص شکسته بسته‌ای

4

بر شکرش نبات‌ها چون مگسی است زحمتی

5

جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین

6

سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی

7

اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف

8

زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی

9

او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود

10

در غلبات نور خود آه عظیم آیتی

11

بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را

12

ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی

13

ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت

14

گشته سخن سبوصفت بر یم بی‌نهایتی