غزل شمارهٔ ۲۶۶۰

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۰

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 2,660
1

چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی

2

فرورفتی به خود غمخواره گشتی

3

تو را من پاره پاره جمع کردم

4

چرا از وسوسه صدپاره گشتی

5

ز دارالملک عشقم رخت بردی

6

در این غربت چنین آواره گشتی

7

زمین را بهر تو گهواره کردم

8

فسرده تخته گهواره گشتی

9

روان کردم ز سنگت آب حیوان

10

به سوی خشک رفتی خاره گشتی

11

تویی فرزند جان کار تو عشق است

12

چرا رفتی تو و هرکاره گشتی

13

از آن خانه که تو صد زخم خوردی

14

به گرد آن در و درساره گشتی

15

در آن خانه که صد حلوا چشیدی

16

نگشتی مطمئن اماره گشتی

17

خمش کن گفت هشیاریت آرد

18

نه مست غمزه خماره گشتی