غزل شمارهٔ ۲۶۸۰

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۸۰

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 2,680
1

چنین باشد چنین گوید منادی

2

که بی‌رنجی نبینی هیچ شادی

3

چه مایه رنج‌ها دیدی تو هر روز

4

تأمل کن از آن روزی که زادی

5

چه خون از چشم و دل‌ها برگشاده‌ست

6

که تا تو چشم در عالم گشادی

7

خداوندا اگر آهن بدیدی

8

ز اول آن کشاکش کش تو دادی

9

ز بیم و ترس آهن آب گشتی

10

گدازیدی نپذرفتی جمادی

11

ولیک آن را نهان کردی ز آهن

12

به هر روز اندک اندک می‌نهادی

13

چو آهن گشت آیینه به آخر

14

بگفتا شکر ای سلطان هادی