غزل شمارهٔ ۲۹۹۶

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۹۶

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 2,996
1

گر من ز دست بازی هر غم پژولمی

2

زیرک نبودمی و خردمند گولمی

3

گر آفتاب عشق نبودیم چون زحل

4

گه در صعود انده و گه در نزولمی

5

ور بوی مصر عشق قلاوز نیستی

6

چون اهل تیه حرص گرفتار غولمی

7

ور آفتاب جان‌ها خانه نشین بدی

8

دربند فتح باب و خروج و دخولمی

9

ور گلستان جان نبدی ممتحن نواز

10

من چون صبا ز باغ وفا کی رسولمی

11

عشق ار سماع باره و دف خواه نیستی

12

من همچو نای و چنگ غزل کی شخولمی

13

ساقیم گر ندادی داروی فربهی

14

همچون لب زجاج و قدح در نحولمی

15

گر سایه چمن نبدی و فروغ او

16

من چون درخت بخت خسان بی‌اصولمی

17

بر خاک من امانت حق گر نتافتی

18

من چون مزاج خاک ظلوم و جهولمی

19

از گور سوی جنت اگر راه نیستی

20

در گور تن چرا خوش و باعرض و طولمی

21

ور راه نیستی به یمین از سوی شمال

22

کی چون چمن حریف جنوب و شمولمی

23

گر گلشن کرم نبدی کی شکفتمی

24

ور لطف و فضل حق نبدی من فضولمی

25

بس کن ز آفتاب شنو مطلع قصص

26

آن مطلع ار نبودی من در افولمی