غزل شمارهٔ ۳۱۲۲

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۲۲

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 3,122
1

الا میر خوبان هلا تا نرنجی

2

بهانه نگیری و از ما نرنجی

3

تویی یار غارم امید تو دارم

4

که سر را نخارم نگارا نرنجی

5

تو جانان مایی تو خاصان مایی

6

ز هر جا برنجی از این جا نرنجی

7

تویی شب فروزم تویی بخت و روزم

8

که امشب بخندی و فردا نرنجی

9

یکی مشت خاکیم ای جان چه باشد

10

که از ما و زین‌ها و زان‌ها نرنجی

11

چو دانا و نادان شدند از تو شادان

12

ز نادان نگیری ز دانا نرنجی