غزل شمارهٔ ۴۰۸

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۰۸

دیوان شمسغزلیات
1

شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکن

2

آرام جان او مشو، آزار جان ما مکن

3

از بهر حسرت خوردنم، لب بر لب ساغر منه

4

دست از پی آزردنم در گردن مینا مکن

5

در بزم غیر ای بی وفا بهر خدا مگذار پا

6

ما را و خود را بیش از این آزرده و رسوا مکن

7

هردم به مجلس ای رقیب از یار دلجویی مجو

8

خاطر نگهداریش را خاطر نشان ما مکن

9

درد فروغی را وا تا کی به فردا افکنی

10

اندیشه از فردا بدار، امروز را فردا مکن