غزل شمارهٔ ۵۴

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۴

دیوان شمسغزلیات
1

دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب

2

کاش که هرگز سحر نمی‌شدی این شب

3

مهوشی از مهر در کنار من آمد

4

چون قمر اندر میان خانهٔ عقرب

5

عشق به جایی مرا رساند که آنجا

6

گردش گردون نبود و تابش کوکب

7

هست به سر تا هوای کعبه مقصود

8

کوشش راکب خوش است و جنبش مرکب

9

تا کرم ساقی است و باده باقی

10

کام دمادم بگیر و جام لبالب

11

لاف تقرب مزن به حضرت جانان

12

زان که خموشند بندگان مقرب

13

هم دل خسرو شکست و هم سر فرهاد

14

عشوهٔ شیرین تندخوی شکر لب

15

آن که خبردار شد ز مسالهٔ عشق

16

کار ندارد به هیچ ملت و مذهب

17

روز مرا تیره ساخت جعد معنبر

18

زخم مرا تازه کرد عنبر اشهب

19

هیچ مرادم نداد خواندن اوراد

20

یار نشد مهربان ز گفتن یارب

21

سیمبران طالب زرند فروغی

22

جیب ملک دارد این دعای مجرب

23

کارگشای زمانه ناصردین شاه

24

آن که دعا گوی او رسید به مطلب