مولوی
غزل شمارهٔ ۷۱۳
دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 713
1
ساقی زان می که میچریدند
2
بفزای که یارکان رسیدند
3
مهمان بفزود می بیفزا
4
زان خنب که اولیا چشیدند
5
زان می که ز بوش جمله ابدال
6
در خلق پدید و ناپدیدند
7
ای ساقی خوب شکرلله
8
کان روی نکوت را بدیدند
9
ای آتش رخت سوز عشاق
10
در عشق تو رختها کشیدند
11
ای پرده فروکشیده بنگر
12
کز عشق چه پردهها دریدند