غزل شمارهٔ ۷۷۷

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۷۷

دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 777
1

ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند

2

هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند

3

جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند

4

جان باقی خوش شاد معطر گیرند

5

بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود

6

پای در راه تو بنهند و کم سر گیرند

7

ترک این شرب بگویند در این روزی چند

8

عوض شرب فنا شربت کوثر گیرند

9

چون ستاره شب تاریک پی مه گردند

10

چو مه چارده رخسار منور گیرند

11

گر بمانند یتیم از پدر و مادر خاک

12

پدر و مادر روحانی دیگر گیرند

13

چون ببینند که تن لقمه گورست یقین

14

جان و دل زفت کنند و تن لاغر گیرند

15

بس کن این لکلک گفتار رها کن پس از این

16

تا سخن‌ها همه از جان مطهر گیرند