حافظ
غزل شمارهٔ ۱۰
غزلیاتشمارهٔ 10
1
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
2
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
3
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
4
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما
5
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
6
کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما
7
عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است
8
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
9
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
10
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
11
با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
12
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
13
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
14
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما