حافظ
غزل شمارهٔ ۵۸
غزلیاتشمارهٔ 58
1
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
2
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
4
نهادم آینهها در مقابل رخ دوست
5
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
7
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
10
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست
13
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
14
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
15
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
17
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
18
که داغدار ازل همچو لاله خودروست