حافظ
غزل شمارهٔ ۶۴
غزلیاتشمارهٔ 64
1
اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
2
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
3
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
4
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
5
در این چمن گل بی خار کس نچید آری
6
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
7
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
8
که کام بخشی او را بهانه بی سببیست
9
به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
10
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
11
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
12
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست
13
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
14
کنون که مست خرابم صلاح بیادبیست
15
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
16
به گریه سحری و نیاز نیم شبیست