حافظ
غزل شمارهٔ ۱۸۸
غزلیاتشمارهٔ 188
1
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
2
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
3
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
4
که هر که بیهنر افتد نظر به عیب کند
5
ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
6
که خاک میکده ما عبیر جیب کند
7
چنان زند ره اسلام غمزه ساقی
8
که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند
9
کلید گنج سعادت قبول اهل دل است
10
مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
11
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
12
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
13
ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ
14
چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند