حافظ
غزل شمارهٔ ۱۹۸
غزلیاتشمارهٔ 198
1
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
2
گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند
3
گفتم خراج مصر طلب میکند لبت
4
گفتا در این معامله کمتر زیان کنند
5
گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه
6
گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند
7
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین
8
گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند
9
گفتم هوای میکده غم میبرد ز دل
10
گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند
11
گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است
12
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند
13
گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود
14
گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند
15
گفتم که خواجه کی به سر حجله میرود
16
گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند
17
گفتم دعای دولت او ورد حافظ است
18
گفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند