مولوی
غزل شمارهٔ ۹۳
دیوان شمسغزلیاتشمارهٔ 93
1
میندیش میندیش که اندیشه گریها
2
چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تریها
3
خرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرت
4
که تا جمله نیستان نماید شکریها
5
جنونست شجاعت میندیش و درانداز
6
چو شیران و چو مردان گذر کن ز غریها
7
که اندیشه چو دامست بر ایثار حرامست
8
چرا باید حیلت پی لقمه بریها
9
ره لقمه چو بستی ز هر حیله برستی
10
وگر حرص بنالد بگیریم کریها