مولویدیوان شمس ← غزلیات ← شمارهٔ 398
در متن آمدهذره ذره هر دو عالم گشته موسی وار مست
1 بار در این شعر
دانشنامهٔ پژوهشی ادبیات فارسی ویرا
در آثار همهٔ شاعران
ذره ذره هر دو عالم گشته موسی وار مست
1 بار در این شعر
آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد
1 بار در این شعر
ببر ای عشق چو موسی سر فرعون تکبر
1 بار در این شعر
چون تجلی بود از رحمت حق موسی را
1 بار در این شعر
سیب را بو کرد موسی جان بداد
1 بار در این شعر
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
1 بار در این شعر
موسی جان بدید درختی ز نور نار
1 بار در این شعر
حدیث موسی جان کن که با ید بیضاست
1 بار در این شعر
به طور موسی عمران و غلغل میقات
1 بار در این شعر
نکر فرعون و شکر موسی کرد
2 بار در این شعر
کور شو امروز که موسی رسید
1 بار در این شعر
موسی وقت خویش شد جانب طور میرود
1 بار در این شعر
رابطهٔ مستند یا تفسیر ثبتشدهای برای این مدخلها وجود ندارد. نبود رابطه با نبود واژه در متن یکسان نیست.